Wednesday, September 30, 2009

نامه شدید اللحن خانم دکتر کی نژاد به رییس اداره ادیان


۱- دریافت فایل pdf «نامه خانم کی نژاد به رییس اداره ادیان»
۲-متن نامه خانم کی نژاد به رییس اداره ادیان:
به نام شاهد متعال
محضر نامبارك رياست دايره مذاهب اطلاعات و امنيت
بجای سلام شما را لعن و نفرین می کنم همانطور که این روزها همه مردم ایران در حال لعن و نفرین غده های سرطانی اسلام و انسانیت هستند.
اولین بار که ایلیا را دستگیر کردید یادتان هست؟ خرداد تا آذر سال 386 . همان زمان که او را شش ماه در سیاهچالهای انفرادی تان حبس کردید و تا توانستید آزارش دادید، به او توهین کردید و تحت فشارش گذاشتید. می دانم که زندانی کردنش را خوب بخاطر دارید. همان وقت که پای بی سیمهایتان الله اکبر گفتید و گمان کردید به فتح مکه نائل شده اید. اما ذهنهای مکارتان تلاش زیادی برای از یاد بردن جزییات رفتارهایی می کند که در آن شش ماه با او داشتید. به شما می گویم چرا. شما همه چیز را از یاد می برید مبادا پس از این همه ویرانی مورد سوال قرار بگیرید. نمی خواهید کسی متوجه شود که با گشودن این پرونده به ظاهر امنیتی چه خرابی هایی به بار آوردید. در تمام این ماهها همه تلاشتان را کردید تا با مدارک جعلی، دروغ و توجیهات تحریفی مسئولینی را خوش خیالانه بخواب ببرید که به شما اعتماد کرده بودند. می دانیم و می دانید چه دروغها که نگفتید، چه تاریخها که جابجا نکردید، چه دستها که در محتوای پرونده نبردید و چه گزینشهای مغرضانه ای که در ارائه اطلاعات پرونده بکار نبستید. و وقتی در اثر این عملکرد خائنانه شما خرابی های جبران ناپذیر ببار آمد با فرافکنی، تقصیرات را به گردن دیگران انداختید و بار تبعات ناشی از ارزیابی های غلط و بی اساس خود را بر دوش سایرین گذاشتید. مثل کبک سرتان را زير برف كرده ايد و تصور مي كنيد دیگران هم شما را ندیدند و نمي بينند. اما از امروز ما با تکیه بر اسناد و مدارکی که داریم، با استناد به تاریخها و زمان وقایع، و با استناد به اسامی و آدرس های موجود، مقامات را از حقايقي آگاه خواهیم کرد که در همه این مدت کتمانش کردید. و بعد با ارسال مستندات و نامه هاي ويدئويي و روش هايی که فکرش را هم نمی کنید تلاش خواهیم کرد همه حقه ها و دروغ هاي پدیده منحوسی به نام “دايرۀ مذاهب” را، در ایران و جهان برملا كنيم.
بخاطر میاورید سال 86 که ایلیا را شش ماه در حبس و زیر شکنجه قرار دادید دوستان ما در جوابتان چه کردند؟ همه تبعاتی که رفتار شما ببار آورد را قبلاً در مجموعه «کیمیاگری وارونه» به شما متذکر شده ایم اما برای تجدید خاطرات! هم که شده بعضی از آنها را مجدداً یادآوری می کنم:
1. آن زمان که ما را به دفتر پیگیری احضار می کردید، تا توانستید از معلم ما با توهین و بی احترامی یاد کردید. و همین روش بعثی وارتان را در گفتگو با سایر دوستان ما هم بکار گرفتید. از شهریور 86 بر علیه ایلیا وبلاگ و سایت زدید و قبیحانه درباره اش دروغ ساختید و دروغ گفتید.
او را با شنیع ترین القاب خواندید و آنچه که لایق وجود پر از آلودگی خودتان بود به او نسبت دادید. یادتان هست که دوستداران ایلیا در پاسخ به این ظلم و توهین شما چه کردند؟ شناساندن دایره شیطانی مذاهب و ایدئولوژی منحرف آن به همه مردم دررسانه ها و در سطح بین المللی.و همان زمان که معلم ما در چنگ شما بود، سیرت تان را با القاب متعدد برای جهان به تصویر کشیدیم: معاويون، افعی ها، اراذل و اوباش امنيتي، سكسولژيست ها (كساني كه فقط دربارۀ سكس فكر مي كنند، و تلاش مي كنند)، كفتارها، يزيديان، باند روباهها، القاعدۀ فرهنگي، طالبان مذهبي، اشرار مذهبی (اشرار دايرۀ مذاهب)، جلادان اديان و منافقان اِبا و دهها لقب شایسته ای كه در هزاران سايت و وبلاگ و چند رسانه منتشر شد و دهان به دهان مي گشت و مي گردد.
2. يك وبلاگ توهين آميز زدید، و دیدید که در مقابلش چند هزار وبلاگ و سايت حمايتي و دفاعي براه انداختیم و ايليا را به همه شناسانديم. حتماً این را می دانید که ما هنوز هم با سیر تصاعدی در حال شناساندن او هستيم و اين تازه آغاز تراژدی محكوميت داخلي و جهاني شما یعنی “سيستم امنيتي شيطان صفت دايره مذاهب” در ايران و جهان است.
3. در همه این سالها ایلیا دوست نداشت كه مردم او را بعنوان استاد و معلم علوم باطني بشناسند اما شما با تبليغات جاهلانه و ابلهانۀ خود كاري كرديد كه امروز نه فقط مردم ایران، بلکه در بسياري از نقاط جهان او را بعنوان معلم بزرگ تفكر و استاد مسلّم علوم باطني می شناسند. شما “ایلیا” را در برابر طیف معدودی تخریب کردید، و ما در مقابل كاري كرديم كه دهها ميليون نفر از طريق رسانه های بزرگ خبري با پدیده “دايره شيطاني مذاهب” آشنا و نسبت به شما پر از تنفر شوند.
4. در بین دهها هزار نفر از پیروان استاد از دو سه نفری که به ترسویی و ضعیف النفس بودن شهرت داشتند چند جمله دروغ و پر از تحریف بر ضد استاد فیلم گرفتید، آن هم بعد از ماهها فشار و زندان و شستشوی مغزی. و پاسخ ما به این کار شما ضبط و تهیه صدها حلقه فیلم حمایتی درباره ایلیا و تعالیم او، و در محکومیت و شناساندن دایره مذاهب و رفتارهای پر از بدعت و انحراف آن بود. اگر باز هم ادعا کنید که نیست به شما قول می دهم دوستانم با آمادگی هایی که طی این سه سال کسب کرده اند شبانه روز و از زمین و آسمان بر شما فیلم ببارند. فیلم هایی که مانند باران اسیدی نقاب موجه ظاهری تان را می خورد و چهره کریهی که در پشت آن پنهان کرده اید بر ملا می کند. آن وقت می فهمید کسی که در خانه شیشه ای زندگی می کند سنگ به دیوار مسجد نمی اندازد. اگر ملاحظه دوستان داخل كشور نبود به شما قول مي دادم كه همين امروز صدها قطعه فيلم كوتاه و نيمه بلند درباره شما پخش كنيم. می دانید که ما فرمولهاي هوشمندانه و بسيار دقيقی داريم كه تاثير كوبنده آنها را تا بحال بارها تجربه کرده اید و از این ببعد هم خواهید دید.
5. اموال ایلیا را توقيف كرديد، چند ده برابر آن را براي او جمع آوري كرديم و شما را هم بعنوان دزدان دايرۀ مذاهب در ايران و جهان بي اعتبار و بي آبرو كرديم. البته متاسفانه اين رسوايي و بي اعتباري و محكوميت شما دامن ديگران را هم گرفت.
6. شما با دروغ و تحريف به زندگي خصوصي ایلیا اشاره كرديد، و ما در مقابل شاخۀ بررسي هاي سكسولژي دايرۀ مذاهب و سربازان بدنام را راه اندازي كرديم تا خصوصي ترين و جزئي ترين مسائل شما، خانواده و همسران تان را در سطح جهان افشا كند. در اين چند ماه هم كه بحمدالله همۀ جهان فهمیدند که چگونه غده سرطاني دايره مذاهب به برخي از بخش هاي امنيتي كشور ريشه زده و آنقدر به دختران و پسران مردم، به جوانان و نوجوانان تجاوز شده كه دنیا در مجازات و محكوميت شان در حال يك انفجار بزرگ است (به بيش از 31 برنامۀ مفصل و مشروح VOA و دهها برنامۀ مشابه در BBC، CNN ، فاكس نيوز، يورو نيوز و امثالهم مراجعه كنيد تا ببينيد كه چطور جهان اين رسوايي ها، جنايات و اعمال ضدبشري را به نمايش گذاشته است).
7. خواستید با استناد به یک گزارش اندوسکوپی سالها قبل آن هم به خاطر ناراحتی کبد، خونریزی های ناشی از تزریق سموم و شکنجه (از بخشهای فوقانی مجاری تنفسی، گوشها، دستگاه گوارش و حتی سیستم ادراری) را موجه جلوه داده و به خونریزی معده نسبت دهید، و ما در مقابل، شرح و جزییات شكنجه هاي استاد را كه طي 365 روز انفرادي در سیاهچال اوین و “سلولهای مرگ” جريان داشته براي جهانيان فاش مي كنيم. همچنين داستان و تئوري زلزله آور چك سفيد به نظام اسلامي و چك سفيد به مقام ولايت را آنچنان از طريق فيلم ها، كتابها و ميزگردها كالبد شكافي خواهیم کرد كه دنيا را در حيرت، شگفتي و انزجار فرو ببرد؛ داستان اعترافات اجباری و تحت شكنجه، داستان فيلم هاي استاليني و از همه مهمتر سناریوی “چك سفيد به حكومت اسلامي و به ولي امر مسلمين جهان” !
8. وقتی به به خانوادۀ استاد توهين می كرديد به این فکر نبودید که بزودي خانواده هاي شما را زير رگبار تهاجم رسانه اي، جُك، توهين و تخريب از سراسر جهان قرار مي دهیم. با اینکه امروز دیگر همه دنیا می داند که تفکرات پورنو همه ذهن و روح تان را پر کرده اما اگر لازم باشد فيلم ها و كاريكاتورهاي سكسي و پورنوگرافی روابط خصوصي تان را با قيد نام و ترسيم چهره ها آنچنان به شبكه هاي ماهواره اي و اينترنت مي كشانيم که مجبور شوید بقیه عمرتان را در اختفا بسر برید.
9. با خودتان فكر كرديد با نگه داشتن ایلیا در انفرادی فتح خیبر می کنید؟ آیا به این هم فکر کردید که ما در همان زمانها طرح هاي موازي تكثير ايليا و تكثير مسئولين جمعيت را نهايي كرديم و تعداد زيادي از بچه هاي نيمه فعال را مركزي و مسئول كرديم؟ و حالا شما با چند لايه از رهبران جمعيت روبرو هستيد نه با یک ایلیای تنها.
اما بدانید به دلیل توهین ها و تخریب ها، جعل ها و دروغها و به دلیل هجمه ظالمانه شما معاویون و یزیدیان دایره مذاهب به معلم و سرور ما ایلیا، که آن را از طریق روزنامه های اغفال شده تان (جمهوری اسلامی، کیهان، رسالت، جام جم و ….) و بصورت برنامه های تخریبی رادیو- تلویزیونی به انجام رساندید، بعنوان یکی از مسئولین ال یاسین و یکی از کوچکترین شاگردان استاد که علی رغم داشتن دو فرزند مجبور به ترک وطن و پناهندگی در دیار غریب شده به شما قول می دهم، قول می دهم که دوستان ما اقدامات زیر را با همکاری شمار دیگری از شاگردان استاد (در اینجا و داخل کشور) انجام خواهند داد:
1- نقد ويدئويي و گفت و گويي مطالب مذكور و انتشار بسيارگسترده فيلم و متن اين نقد هاي ويدئويي (که بزودي اولين و شتابزده ترين قسمت آن را پخش مي كنيم.)
2- انتشار سند كامل هر موضوعي كه شما دروغگويان تحريف گر، با حقه بازي و مونتاژ به قسمتي از آن اشاره مي كنيد و آموزش اين استراتژي به دوستان داخل كشور و نيز به همۀ دگرانديشان مذهبي و معنوي.
به اطلاعتان برسانم که من بعد به هر ذره ای که اشاره کنید خروار آن را سرازیرتان خواهیم کرد. بر همين اساس و بعنوان اولين قدم، گزارش مربوط به پیش بینی واقعه يازده سپتامبر را كه با دروغ و نيرنگ از زبان مهندس نمكيان، بصورت جعل شده منتشر كرديد در سطح گسترده پخش خواهيم كرد. بعنوان يك استراتژي، هر چيزي دیگری را هم كه شما به آن اشاره كنيد بصورت فيلم و متن، به انتشار كل و مشروح اش خواهیم پرداخت. در جام جم به وضوي امام حسن (ع) اشاره كرده ايد و ما در عوض كتاب و فيلم توصيه هاي استاد به مسئولين حكومتي را منتشر ميكنيم…
3- در همین راستا و در واكنش به تحريفات و جعل ها و دروغ هاي شما دربارۀ گزارشهای مستند مردمي اخبار مكتوم، از این پس گزارشات مورد اشاره را مثل سريال تلويزيوني منتشر خواهيم كرد.
در دیماه 87 وقتی که یکبار دیگر ایلیا را به سیاهچال های 209 بردید و آن وقت که برای اعتراف گیری دروغین وحشیانه شکنجه اش می دادید تصورتان این بود که حامیان و دوستداران او چه می کردند؟ ما خوب مي دانيم كه شما چطور با دروغ و دست بردن در اطلاعات پرونده مسئولين كشور را اغفال مي كنيد. همانطور که خودتان هم بارها گفته اید می دانیم که استادان صحنه سازی و متخصصان به خواب بردن مسئولین هستید. روشهای مونتاژ صدا، جابجايي تاريخ ها، اطلاع رساني هاي زمينه ساز و پيش از موعد، تحريف و ديگر حقه هاي شما را خوب ياد گرفته ايم و از آن فيلمها و كتابها تهيه كرده ايم. پس بزودي خواهید دید كه همۀ اين فيلم ها چطور مثل پربيننده ترين سريال هاي تلويزيوني صدها ميليون مخاطب را در ايران و جهان پای تلویزیون می نشاند. ما مدتهاست که در حال ارتقاء كيفي و به روزرساني آنها در پاسخگويي به آخرين ترفندها و حقه هاي شما هستيم. فهرست فيلم ها را كه از آقاي صورتي گرفته ايد. خود استاد هم كه فهرست فيلم هايش را سال 86 به شما داده است اما شما حتي در اين زاویه هم به مسئولين امنيتي و حكومتي خیانت کردید، دروغ گفتيد و نگذاشتيد به موقع از ويراني هايي كه باعث آن شده اید با خبر شوند. در عوض زمينه سازي كرديد تا اين هزينه ها را متوجه دیگران كنيد و با تأخير يا جهت دار كردن، و يا با جابجا کردن بستر اطلاع رساني ها آنها را فريب داديد. اما غافل از آن بودید که ما از سال 86 خودمان مستقلاً در حال مطلع کردن مسئولين، مردم، اقليتهاي مذهبي و معنوي و همه ی جهان از حقه ها و صحنه سازي هاي شما بوده و هستیم.
در پیغام های سال 86 و 87 به شما وعده دادیم که شما را در جهان رسوا و بی اعتبار می کنیم. به شما گفتیم که درمقابل توهین به معلم و سرورمان همه دروغها و جنایتهایتان را افشا می کنیم. و همانطور که در «کیمیاگری وارونه» هم هشدار دادیم امروز تصمیم گرفته ایم هر رفتاری که با معلم و سرور ما داشته اید دهها و صدها برابر شدیدتر آن را با سیزده نفر از عالی ترین و بالاترین مقامات شما داشته باشیم. خواهید دید که اين سيزده نفر (به ياد تيتر روزنامۀ جمهوري اسلامي : خدايي كه فرزند سيزدهم است) را چگونه در افکار عمومی و رسانه ها از طریق هزاران ایمیل و نامه و کاریکاتور بی حیثیت می کنیم و خواهید فهمید خرمایی که شما خوردید ما نخلستان آن را داریم.
شما بدون در نظر گرفتن اوضاع بحرانی کشور با انتشار ویژه نامه سراسر کذب و تحریف «سراب» خواستید ایلیا را تخریب کنید اما به این فکر نکردید که جریحه دار کردن دوباره جمعی که کینه سه سال دروغپردازی و نامردی بی امان شما را به دل گرفته چه انفجار فرهنگی عظیمی را در داخل و خارج کشور باعث می شود؛ انفجاری که قطعاً ترکش های آن لطمات جبران ناپذیری را به ستونهای ایدئولوژی طالبانی شما وارد می کند اما دامنه آن محدود به همین حوزه نخواهد ماند.
منتظر باشید تا در واكنش به این توهين هاي رسانه اي شما، علاوه بر دایره مذاهب و اربابان و معلمان آن، و همسران و خانواده هايشان، بزودي سيزده تن از روحانيون ارشد حكومت اسلامي را بعلاوۀ همسران و خانواده هايشان (در پاسخ به توهين شما به همسر و خانوادۀ استاد) در افكارعمومي و رسانه ها زير و رو كنيم. مطمئن باشید که اگر لازم باشد دوستان داخل كشور را هم وارد اين طرح خواهيم كرد و آنوقت روي ديوارهاي تهران تصاوير نقاشي شدۀ خصوصي ترين و حساس ترين ابعاد زندگي خودتان و منسوبینتان را خواهيد ديد. بعنوان جواب عملتان، راهبردي ترين شعارها را روي ديوارها، و در ميليونها ايميل به مراكز و مسئولين مختلف، و هم در كاريكاتورها، در شبكه هاي ماهواره اي، در اينترنت، در شبنامه ها، در اتوبوس ها و متروها، در بلوتوث ها و در هر جای دیگری که تصورش را می کنید و نمی کنید به چشم خواهيد ديد درست مثل ميليونها نفر دیگری كه به تماشای آن می نشینند.
فهرست اين سيزده مقام عالي مذهبي و حكومتي را خودتان از امواجي كه مثل سونامي شما را مورد هجوم قرار مي دهد استخراج خواهيد كرد.
4- در مقابل مونتاژ و تحريف فيلم استاد، فيلم هاي هجو و مونتاژ شده سخنراني ها و ديگر مراسم اين سيزده مقام عالي مذهبي و حكومتي را در اينترنت، VOA، BBC، CNN، يورونيوز و دهها شبكۀ ماهواره اي فارسي زبان ديگر خواهيد ديد.
5- ساخت وانتشار فيلم واكنش جهاني (سنگريزه ها و ريزش كوهها) جواب دیگر ما به شماست كه متن آن الان هم در دست بسياري از مردم وجود دارد.
و بقیه پاسخهای ما به شما از این قرار خواهد بود:
6- آموزش روش هاي مقابله راهبردي با دايرۀ مذاهب به همۀ اقليتهاي مذهبي و دگرانديشان مذهبي؛ و از طريق دسترسي آنها به فيلم و كتاب روشهاي مبارزۀ راهبردي با طالبان مذهبي (در قالب 365 درس، روش، فرمول و تكنيك در مقابل 365 روز شكنجه و انفرادي معلم و سرور ما)
7- افشاي روش هاي امنيتي شما در تجاوز به حريم خصوصي مردم از طريق فيلم (در شبكه هاي ماهواره اي) و انتشار كتاب الكترونيك (روش هاي ضدشنود، انحراف شنودگر، ضد تعقيب و مراقبت، ضد دوربين، ميكروفن يابي، ضد دزدي اينترنتي، مديريت حفاظت از فايل ها و كامپيوتر و … (در قالب 365 درس و نكته ضد تجسس)
8- افشاي روش هاي شما دزدان دايرۀ مذاهب در تجاوز به حريم خصوصي مردم و تجسس در احوال و زندگي شخصي افراد از طريق فيلم و كتاب الكترونيك (365 مرتبه به صورتهاي مختلف تكرار خواهد شد)
9- ساخت 365 جُك راهبردي با موضوعيت دايره مذاهب و مسئولان و آمران آن، روشها و انديشه ها و حقه هاي آن (به ياد 365 روز انفرادي بصورت الكترونيك و قطعات ويدئويي نيم دقيقه اي.)
10- ساخت 365 كاريكاتور راهبردي از همه ماموران، معلمان و اربابان دایره مذاهب و خانواده آنها، و انتشار داخلي و جهاني آن.
11- ساخت، انتشار و تكرار گستردۀ 365 شعار كليدي، كوبنده و راهبردي بر ضد شما جلادان دايرۀ مذاهب و و سيزده مقام عالي مذهبي و حكومتي
12- مکاتبه با رهبران اسلامي و رهبران جهان برای افشاگري دربارۀ دروغ ها و جنايات شما و حقه ها و روش هاي شما (در اينجا شما مساوي است با معاويون دايرۀ مذاهب و سيزده مقام عالي مذهبي و حكومتي)
13- هجو و سياه نمايي سه توضيح المسائل (از بزرگان شما) و انتشار ويدئويي و الكترونيك و چاپي آن و ترجمۀ اين هجونامه به انگليسي و انتشار آن.
14- ساخت سيزده انيميشن بسيار كوبنده دربارۀ شما (در اينجا شما مساوي است با اشرار دايرۀ مذاهب و سيزده مقام روحاني ارشد و مقام عالي حكومتي؛ معلمان و بزرگان دايرۀ مذاهب)
15- انتشار فيلم بازخواني مصاحبه هاي انجام شده با مادر استاد يا انتشار اصل فيلم در واكنش به اينكه با دروغي مذبوحانه نوشتيد كه داستان تولد استاد ساخته خود استاد است.
16- تهيه و تدوين مقالات ويدئويي نقد كوبنده و ويرانگر درباره منش، طرز تفکر و عملکرد شما و سيزده روحاني ارشد و مقام عالي حكومتي و انتشار آن در اينترنت و شبكه هاي ماهواره اي
17- آموزش روش فيلم‌سازي و ايده هاي فيلم سازي، كاريكاتور و مونتاژ به دگر انديشان مذهبي و معنوي و همه مخالفان شما (با اهدا 365 ايده راهبردي)
18- تهيه و تدوين مجدد گزارشهاي مردمي اخبار مكتوم در واكنش به ترديد هاي تزريقي شما و تحريف هايي كه درباره نسخه هاي اوليه آن ابراز داشته ايد.
19- تشريح و تبيين تز تفكر اشرار (تفكر اوباشي، تفكر طالباني، و…) دربرابر تز شما درباره «تفكر ايليايي» در نشريه جام جم.
20- اعلام پيوستگي و هم خانوادگي همه ياران و پيروان ايليا با او در واكنش به اصرار شما به جداسازي استاد از پيروان و يارانش.
21- جمع آوري كمك هاي مالي براي حمايت از استاد در واكنش به تصرف زندگي شخصي ايشان
22- آموزش روشهاي فيلم سازي و فيلمبرداري و تهيه گزارش و فيلم با موبايل
23- مقايسۀ زندگي ايليا با بزرگان تاريخ و انتشار آن بصورت فيلم، كتاب الكترونيك و كتاب چاپي در واكنش به توهين شما در مقايسۀ كردن ایلیا با صدام (در ويژه نامه جام جم)
24- مقايسۀ انديشه و زندگي صدام، علي شيميايي (مسئول كشتار صدها هزار شيعه و كرد عراقي) ، برزان تكريتي (مسئول جنايتهاي پنهان صدام)، عدي صدام (جنايتكارترين مرد پشت پردۀ عراق)، قصي صدام و ديگر افراد مشابه از فهرست تحت تعقيب آمريكا با با سيزده تن از معلمان و بزرگان شما (بر اساس بيوگرافي هاي منتشره توسط ارتش آمريكا). اين پاسخی خواهد بود به توهين شما به معلم ما در مقايسه كردن ايشان با صدام.
25- درخواست و تعامل با كمپاني‌هاي بزرگ فيلم سازي جهان و ارسال هزاران نامه به آنان براي ساخت فيلم‌هايي درباره استاد (بر اساس مستندات موجود) و در محكوميت و تقبيح دايره مذاهب.
26- راه اندازي سايت ديده بان دايره مذاهب و مانيتورينگ دقيق و شبانه روزي شما و ارائه گزارشهاي پرانرژي به مردم ايران و جهان، رهبران جهان و نهادهاي مختلف درباره عملكرد شما.
27- تعميم ترديدها و سئوالاتي كه شما (دايره مذاهب) مطرح كرده ايد به همه بزرگان و مقدسين و حساسيتهاي شما (يادتان هست چند بار بعنوان گناه كبيره استاد جار زده ايد او گاهي مبهم برخورد مي كند، مردم دستش را مي بوسند، بيش از يك زن داشته، بيش از يك اسم و لقب داشته و…)
اما درباره چگونگي اجرايي سازي اين متن؛ به اطلاع شما برسانم كه 1. ابتدا اين ايده ها تبدیل به یک کتاب راهبردی می شود 2. كتاب مربوطه در اينترنت منتشر مي شود 3. بصورت فيلم ويدئويي آماده انتشار مي شود 4. این مجموعه ابتدا بصورت كامل به شصت نفر آموزش داده مي شود 5. هر يك از آن شصت نفر كل كتاب و فيلم آموزشي را به شصت نفر ديگر آموزش خواهند داد، و وقتي مطمئن شديم كه «كارها روي غلطك افتاد» برنامه هاي جديد را طراحي واجرا مي كنيم.
شما خوب مي دانيد من كسي هستم كه در مقام سخنگوي طيفي از پيروان و دوستداران ایلیا اينها را مي گويم. اكثر ما افرادي بي اعتقاد به اسلام و قرآن بوديم و این ایلیا بود که ما را با اسلام و قرآن آشتی و پيوند داد و ما را اگر چه مثل شما ولايتي (بخوانيد ولايت زدا و تيشه زننده بر ريشه اسلام و قرآن، بخوانید نفرت افروز بر ضد اسلام و شيعه، بخوانید کسانی كه به اسم اسلام و امام زمان به دختران و پسران مردم تجاوز مي كنند، شكنجه مي دهند، در زندگي شخصي مردم تجسس مي كنند، دروغ مي گويند، دروغ مي گويند، دروغ مي گويند و تحريف مي كنند) نساخت ، اما لااقل به ما یاد داد كه خلق خدا را از اسلام و قرآن فراری ندهیم و بلكه با رفتار خود آنها را به خدا و قرآن جذب كنيم. زماني كه من در ايران بودم و مسئول گروه تحقیقاتی طب مکمل در انجمن حرفه ای متفکران، طرح هاي زيادي براي همكاري در دستور كار داشتيم که بسياري از آنها تا مراحل مياني پيش رفت، ما اگر چه در انتخابات رياست جمهوري طرفدار احمدي نژاد نبوديم، اما چون مي دانستيم نگاه استاد ما مساعد است، طرفدار آقاي لاريجاني و هاشمي بوديم. اما شما به قلب و روح ما نيزه زديد. معلم عزيز ما را مورد هجوم قرار دادید، تا جایی که توانستید به او دروغ بستید، تهمت زدید و واقعیتهای زندگی اش را تحریف کردید، او را دوازده ماه به انفرادي برديد، به وحشیانه ترین شکلی شكنجه اش داديد، بدترين توهين ها را در حق او و خانواده اش روا داشتيد. اما بدانید سه سال که هیچ اگر سي سال هم طول بكشد بايد نظاره گر آن باشيد كه هر رفتاري با معلم ما داشته ايد همان رفتار را صدها بار شديدتر با شما و با خانواده و همسران شما، و با آمران و اربابان و معلمان شما انجام خواهيم داد؛ با استفاده از فيلم سازي و مستند سازي، با استفاده از مدرن ترين سلاح هاي فرهنگي، با استفاده از ميليونها ايميل و نامه، با استفاده از كاريكاتورسازي، شعار سازي، ديوار نويسي، تماسهاي تلفني، مراجعه به شبكه هاي ماهواره اي، با استفاده از كتابهاي ويدئويي و الكترونيك و چاپي و با استفاده از هر ابزار فرهنگي ديگری که تصورش را بکنید. شما به قلب و روح ما نيزه زديد و ما هزاران نيزه را با كمك رسانه هاي جهاني به حساسيتهاي شما فرود مي آوريم و اينكار را ماه به ماه و فصل به فصل تكرار مي كنيم. به همين خيال باطل آزمون شده دل خوش کنید كه با تحت فشار قرار دادن معلم ما مي توانيد متوقف مان كنيد و با به زندان بردن و به اعدام كشاندن او مي توانيد ما را باز داريد. اگر متوقف شدنی بودیم در آن شش ماهی (ديماه 87 تا تيرماه 88) که او در زير شكنجه هاي شما بود، متوقف مي شديم اما ديديد كه صدها بار شديدتر و بدتر عمل كرديم.
اگر قرار بود ما با فشار به استاد و خانواده او كوتاه بياييم وقتي كه اخبار شكنجه های او بيرون ‌آمد، وقتي كه اخبار خفه كردن او و بدترين فحاشي ها و توهين ها بيرون آمد، وقتي كه خبر چند بار دستگيري همسر او پخش شد، وقتي كه خبر خونريزي‌هاي مکرر او بيرون آمد، وقتي كه خبر فيلم اجباري با حكم آيت ا… شاهرودي و بعنوان چك سفيد به نظام اسلامي و رهبری بيرون آمد، وقتي كه خبر بيمار شدن فرزند استاد به دليل آنكه پدرش را جلوي چشمش شكنجه داديد در رسانه شنيديم، آن زمانها بود كه بايد كوتاه مي‌آمديم. اما ديديد كه ما کوتاه نیامدیم. دیدید که چطور ايليا را در همه رسانه‌هاي جهاني مطرح كردیم، صدها هزار جلد از كتابهاي چاپي و الكترونيك او را در ايران و جهان پخش كرديم، شما را در افكار عمومي مردم ايران و جهان رسوا كرديم و صدبار شديدتر از قبل عمل كرديم. مطمئن باشید که حالا هم دهها مرتبه بيش از قبل آماده ايم.
دیدید که در شش ماه انفرادی سال 86 هم عیناً همین اتفاق افتاد. بعد از این هم هر چند باری که می خواهید امتحان کنید اما مطمئن باشید که این بار شما آقایان دایره مذاهب و خانواده ها و اربابان و بزرگان و مقدسات و حساسیتهایتان را با مدرنترین سلاحهای فرهنگی در سطح ایران و جهان لجن مال و نابود خواهیم کرد . بی شک آنچنان شما را در نظر جهانیان محکوم و منفور می کنیم که مردم جهان شما را بجای شیطان مجازات کنند.
وقتي دوستان ما در داخل كشور با مسئولين ملاقات كردند فهمیدیم که عمروعاص بايد از شما درس بگیرد و جلوي شما بعنوان استاد خودش تعظيم كند. در این ملاقاتها بود که متوجه شديم همه آنها را وارونه توجيه كرده ايد، تاريخ ها را جابجا داده ايد طوري كه زنجيره علت و معلول ها را گم كنند، در لباس میش رفته اید و بره را گرگ معرفي كرده ايد، و خرابكاري هاي خود را كه ناشي از محاسبات و ارزيابي هاي اشتباه شما بود به حساب دفاع از نظام اسلامي توجيه كرده ايد. در ویرانی هایی که باعث اش شدید نكته اصلي در ارزيابي هاي غلط و محاسبات اشتباه نهفته شما بود اما این را به مسئولین نگفتید. در عوض هر دو سه ماه يكبار بي سروصدا و نامحسوس طوري كه حتي دست چپ و راست تان هم متوجه نشود، حرفهاي خود را پس گرفته ايد و نظريه جديد داده ايد. از همه اسنادي كه به آن دسترسي داشته ايد 99% را كه محكوم كننده شما و نظرات شما است پنهان كرده ايد و يك درصدي را كه انعكاسي دو پهلو دارد نشان داده ايد. به آقاي اصغري نيا، فلاح، نيلوفري، حميد و خانم شادبخت متوسل شديد و آنها را تحت يك برنامه شستشوي مغزي، فشار رواني، تهديد و ترغيب وادار كرديد كه از بين دهها هزار پيرو استاد بر عليه او فيلم ضبط كنند. اما از همان چند نفر هم دو نفرشان بر ضد شما فيلم ضبط كردند و شهادت دادند و داستان دروغ شما را افشا كردند. يك فيلمش را پخش كرديم، و يكي را هم در لحظه حساس تقديم مي كنيم …
راستي آيا مسئولين جمهوری اسلامي خبر دارند كه طرح بزرگ شما در دستگيري استاد و اعضا موثر حركت!!! چه نتايجي بدنبال داشت؟ تا جايي كه دوستان ما از آنها شنيده‌اند آنها هيچ چيز در اين باره نمي دانند جز دروغ ها و تحريف هايي كه شما بعنوان پوشش كار خود تحویلشان داده اید.
آيا خبر دارند كه نتيجه دوازده ماه انفرادي و شكنجه ایلیا، نهايي سازي 96 كتاب در ارتباط با او بود كه بيش از چهل كتاب آن اثر خود استاد و بازنويسي سخنراني ها ايشان است؟
آیا مي دانند كه در واكنش به این حبس و شکنجه ها، نزديك به سيصد قطعه فيلم كوتاه و نيمه بلند در ارتباط با استاد، در محكوميت دايره مذاهب و ايدئولوژي شيطاني آن، و در ذكر آثار تعالیم، بزرگي ها و برتري هاي استاد و تجارب مردم در اين رابطه ضبط و مستند شد؟
آيا مي دانند كه صدها قطعه پوستر از استاد توليد شد و جزيي از آن در بزرگترين اتوبانهاي تهران نصب شد؟
مي دانند كه شما چهره استاد ایلیا را جهاني و بين المللي كرديد تا جایی که تعداد زيادي از رسانه هاي بين المللي درباره ايشان و در دفاع از ايشان سخن گفتند و تجليل كردند؟
ناراحت نشويد. اگر هم ندانند ما فيلم هاي آماده داريم و حتماً برايشان ارسال مي كنيم.
آيا مسئولین مي دانند كه شما باعث شديد طيف هايي از پيروان استاد در روگردانی از چهره زشتی که از اسلام ترسیم کردید و در اعتراض به دروغ ها، تحريف ها، و توهين‌هاي شما به اسم اسلام، دين خود را عوض كردند و مسيحي شدند اما چون در داخل كشور هستند و از بيم اعدام جرات بيان آن را ندارند؟
مي دانند كه شكايت تعدادي از دوستداران استاد در دادگاههاي اروپا و امريكا از بعضی روحانیون ارشد مقامهای عالی نظام نتيجه طرح شكايت خصوصي آقاي نيلوفري و حميد از استاد بوده كه آن را در ديماه سال 86 مطرح كرديد؟ (راستی موضوع آن شكايت چه بود؟ اینکه دوازده سال قبل استاد حرفي زده كه بوي بدعت مي داده!!؟ )
آیا مسئولین خبردارند که به چه علت بعضی از اعضای جمعیت ال یاسین از کشور خارج شدند؟ تهدیدهای مکرر به حبسهای سنگین و اعدام در جلسات احضار دفتر پیگیری ها یادتان هست؟ آیا خبر دارند که چرا امثال مهندس نمكيان، موسس حركت حزب ا… و عضو مركزي احياء حزب الله، و بسياري از دوستان ديگر ما از ايران متواري شدند؟ چون شما به آنان گفتيد كه بزودي مي خواهيم دستگيرتان كنيم.
آيا مسئولین مي دانند كه گزارش «كيمياگري وارونه» جزء به جزء آن مستند و دارای مدرك و شواهد انكار ناپذير است؟
براستی که نظام جمهوری اسلامی با داشتن دوست نادانی بنام “دایره مذاهب” هیچ نیازی به دشمن ندارد.
اما ما مي دانيم كه مسئولين حكومتي از طریق بولتن آفاق و بولتن های دیگر خبر دارند كه يك دليل ظاهري دستگيري مجدد استاد و 6 ماه ديگر زندان انفرادي و شكنجه های شدید آن بود كه ایشان در سال 85 به تعداد زيادي از شاگردان خود قولی درباره تهاجم شما و پيامدهاي آن دادند. قولی که در فيلم ضبط شد، و بسياري شرح آن را مكتوب كردند. همچنين محتواي اولين SMS ايشان به دايره مذاهب (در سال 86) و بويژه فيلم مستند هشتم اسفند ماه سال 85 كه حتماً آن را بارها ديده‌ايد ولی من چند كلمه از آن را دوباره به یادتان میاورم:
«خدا با من است و مرا هميشه نجات داده، حالا هم مرا و همه خانواده ام (اهل مرا) نجات مي دهد و شديداً از ما حمايت و پشتيباني ميكند… هر كاري كه شما با من مي كنيد خداوند هزاران بار شديدتر با شما انجام مي دهد… خداوند با من است و دشمنان مرا محكوم و مغلوب و زمين گير مي كند…»
اگر هم نمي خواهيد اين معنا را كه بعد از دستگيري استاد دهها مرتبه به شهادت همه مردم جهان رخ داد بپذيريد، توجه شما را به محتواي SMS معروف ايشان كه امروز همه ناظران موضوع آن را مي دانند جلب می کنم؛ منظورم همان SMS ايشان بعد از آزادي از شش ماه شكنجه و انفرادي دور اول در سال 1386 است. ايشان به شما گفت كه هر رفتاري با او داشته ايد، جهان با شما خواهد داشت زيرا خدا با اوست. راستي چطور آن روح پر از نفاق و تاريكي خود را قانع كرديد وقتي كه فيلم مستند اسفند 85 را ديديد و وقتی شنیدید که ايشان در آن جمع مي گويد: «وقتي كه برخوردهاي ظالمانه آنها با خدمتگزار خداوند علني شود و او را ظالمانه شكنجه دهند، مطمئن باشيد پايه هاي روحانيت فرومي ريزد».
یادتان هست ؟وقتی که ایلیا را دستگیر کردید در مدت زمان کوتاهی چهار نفر از مجتهدین بزرگ شیعه فوت کردند. در بار دوم هم که او را گرفتید آیت الله بهجت فوت کرد. در مراجعات سال 86 مسئولين به ما گفتند كه حكومت(درواقع دايره مذاهب) تصميم خود را درباره استاد شما گرفته است، به ما گفتند که آنها مي خواهند استاد شما را بي آبرو و بي اعتبار كنند، چون او خطر امنيتي دارد و بايد رسوا شود. می گفتند شما هم او را رها كنيد.
این برای من سوال شد که چرا در طی این دوسال و خصوصاً بعد از دستگیری و انفرادی دوره دوم استاد در سال 87، این چنین طنین رسوایی های پی در پی و بی سابقه، و موج بی اعتباری های بزرگ و نفرت عظیم مردم نسبت به شما بوجود آمد؟ چرا مردم تا این حد بی سابقه شما را رها کرند و بر علیه شما موضع گرفتند؟ من نمی گویم به خاطر استاد بود چون مسئول طب مکمل هستم و قصد دارم در اینجا شاخه ای از انجمن متفکران را راه اندازی کنم و چون خود استاد در این باره سکوت اختیار کرده اند. اما شما هم لااقل یک دروغ جدید، تحریف یا قطعه مونتاژ شده جدید در این باره ارائه دهید چون همه مستندات و شواهد بطور جزء به جزء موید قولهای ایشان در سالهای گذشته است.
دکتر پريس كي نژاد
رئيس بخش تحقیقات طب مکمل
عضو مركزي و سخنگوي حاميان ايليا«ميم»
اروپا – هفتم سپتامبر 2009 میلادی

روایت تصویری برخی از پیشگویی‌های استاد ایلیا

بسم الله الرحمن الرحیم


۱- دریافت فایل pdf «روایت تصویری برخی از پیشگویی های استاد ایلیا»

۲- دریافت فیلم با فرمت موبایل

۳- دریافت فیلم برای اینترنت پر سرعت

۴- متن کامل:





استاد ایلیاموضوع:


روایت تصویری برخی از پیشگویی‌های استاد ایلیا (پیمان فتاحی )


مقدمه : صحبت های خانم دکتر پریس کی نژاد سخنگوی جمعیت ال یاسین
( حامیان ایلیا میم )


یکی از موضوعاتی که دایره ی مذاهب وزارت اطلاعات در طول 3 سال گذشته سعی داشته که آن را به انحا مختلف زیر سوال ببرد و رد بکند تجربیات و گزارش های مردمی در ارتباط با معلم بزرگ علوم باطنی ایلیا میم است . در واقع چون اساس و پایه ی این موضوع اخبار مکتوم این تجربیات و گزارش های مردمی است دایره مذاهب به طرق مختلف مثلاً به میان کشیدن تردیدهای بدبینانه یا ارائه ی یک سری اخبار بدیهی ولی جعلی ،یا جابجایی اسم گزارش دهنده ها ، یا همچنین شهادت بعضی از افرادی که خودشان سرباز دایره ی مذاهب هستند سعی کرده که به یک شکلی این گزارش ها را زیر سوال ببرد. از مصادیقی که در این ارتباط به چشم می خورد و می توانم عنوان کنم
موضوع پیش بینی واقعه ی 11 سپتامبر است که اینها در محافل مختلف سعی کردند که به یک شکلی وانمود کنند که ایلیا میم واقعه ی 11 سپتامبر را دو روز بعد از آن اتفاق به یکی از شاگردانش گفته بود و اسم شخصی را هم در این ارتباط می آورد، آقای مهندس محسن نمکیان هست . در اینجا یک فرصتی فراهم شده که حالا همانطور که قول داده بودم که با استفاده از حضور خود آقای مهندس محسن نمکیان به بررسی و تشریح و روشن کردن این موضوع بپردازند .

سخنرانی : آقای مهندس نمکیان

بسم الله الرحمن الرحیم من محسن نمکیان هستم . عضو جمعیت ال یاسین و در اینجا قصد دارم در ارتباط با مجموعه ای از پیشگوییهای استاد ایلیا میم رام الله ،پیشگوییهایی که بعدا به وقوع پیوستند صحبت بکنم.امروز چهارشنبه است 11 شهریور 1388 . قبل از ورود به اصل صحبت فکر می کنم چند مقدمه را خیلی کوتاه و سریع عرض کنم . اول اینکه موضوع پیشگویی ها همانطور که خود ایلیا هم، چه در همان زمان هم که ارئه می کرد این پیشگوییها را و چه بعدا،به دفعات تصریح کردند، مرتبط است با یک تکنولوژی ذهنی، در واقع یک توانایی اکتسابی که قابل وصول است. این موضوع ارتباطی با موضوع غیب گویی ندارد و از موضوع غیب گویی کلا متفاوت است. این مطلب اول . موضوع دوم چرایی بیان این پیشگویی هاست. خب مثل خیلی چیزهای دیگر که طی این حدود دو سال گذشته رخ داده موضوع پیشگویی های مرتبط با وقایع 11 سپتامبر از جمله چیزهایی است که توسط اداره ی ادیان و فرق وزارت اطلاعات به تحریف کشیده شده ، با قصد اینکه انکار کند و وانمود بکند که چنین چیزی واقعیت نداشته . خب این موضوع پیشگویی ها را من مستقیم
با آن مواجه شدم بعد متوجه شدم که ظاهرا مواردی را به من منسوب کردند، از قول من مسائلی ظاهرا نقل شده که تحریفی است. دو تا موضوع را با هم مخلوط کردند ،یک بخشی که مربوط به دوست دیگری بوده که آن را هم روایت خواهم کرد . با بخشی که مربوط به من است اینها را مخلوط کردند و از قول من موضوع را نقل کردند و در نهایت هم در نشریه ی ویژه نامه ای که منتشر شد به اسم
سراب، فکر می کنم دو هفته ی گذشته.موضوع را به گونه ی دیگر ی ابهام آلود کردند. این دلیل انجام این کار است.موضوع پیش گویی ها به طور کلی چیست؟ در چند حوزه ی مختلف است؟یکی پیشگویی خود وقایع 11 سپتامبر است یکی مجموعه ای از پیش گویی های مرتبط با وقایع بعد از حادثه ی 11 سپتامبر در واقع مربوط به جنگ افغانستان .یک سری مجموعه های پیشگویی هایی از مسائل کلیدی
خاور میانه مرتبط با جنگ 33 روزه، مرتبط با وقایع لبنان و سوریه . اینها مجموعه ای از پیشگویی هاست که به وقوع پیوسته. اینها رادر همین جا روایت میکنم به شکل های مختلف. خب موضوع واقعه 11 سپتامبر را به این شکل من وارد روایت می شوم. واقعه ی11 سپتامبر همانطور که حتما هم در خاطر شما هست وقایعی بود که جهان را در بهت فرو برد ، چه مردم عادی چه سیاستمداران.
رهبران کلان کشورها چند روز بهت زده بودند ونمی توانستند موضعی بگیرند و واکنشی نشان بدهند. در همان مقطع موقعی که قبل از شروع وقایع 11 سپتامبر بود من با ایلیا یک ارتباط نزدیکی داشتم تا مدتی بعد از وقایع11 سپتامبر و جنگ افغانستان موضوع به درازا کشید. حین این ارتباط این مجموعه ی پیشگویی ها آن قسمتش که مرتبط با من می شود ، به وقوع پیوستند. در آن وقت هم من اخبار روز جهان را از سایت های معتبر بین المللی انگلیسی زبان و فارسی زبان با دقت پیگیری میکردم و در آن مقطع در جریان اخبار روز بودم.
بعد مجموعه ی پیش گویی ها هم در همین مقطع رخ داد یعنی اینکه در طی آن ارتباطی که من با ایلیا داشتم در آن مقطع ایلیا مجموعه ای از مسائل را عنوان کرد. مثلا یک شب ایلیا به من گفت که آمریکایی ها می خواهند یک جنگ نوینی را در افغانستان به راه بیندازند ،جنگ آنها مخابراتی و الکترونیکی خواهد بود.

مدتی بعد دونارد رامسفلد وزیر دفاع امریکا گفت (این خبر را من از تلویزین ایران مشخصا دیدم) که ما در افغانستان جنگ نوینی را به راه خواهیم انداخت،جنگ ما جنگ الکترونیک خواهد بود.همان چیزی که در عمل هم دیدیم به وقوع پیوست نحوه ی آن موشکباران ها که با استفاده از سیستم های ماهواره ای رخ میداد، نحوه ی شنود های بی سیم و اینکه چطور در واقع نیروهای طالبان را در تله می انداختند از این طریق و مسائل مختلفی که همان موقع در اخبار مطرح می شد در عمل گواه این موضوع بود از جمله مسائل دیگری که پیش بینی اش توسط ایلیا صورت گرفت و به وقوع پیوست خاطرم هست که یک مقطعی خیلی فضا بسته و نزدیک شده بود به اینکه طی چند روز آینده بن لادن دستگیر خواهد شد. یک چنین فضای خبری حد اقل برای من بوجود آمده بود، در ذهن من ایجاد شده بود که این اتفاق به زودی خواهد افتاد . در همان مقطع ایلیا به من گفت که بن لادن طی چند روز گذشته در منطقه ی سر حدات پاکستان بوده.من آن موقع دیدگاهی هم نداشتم که این منطقه اصلا کجا هست ،خود ایلیا مقداری را برای من همان موقع توضیح داد و مقداری را هم بعدا متوجه شدم که یک منطقه ای است در مرز پاکستان و افغانستان. این منطقه تحت کنترل و نظارت دولت مرکزی پاکستان نیست.یک طوری است که مرز پاکستان و افغانستان هم آنجا اصلا مشخص نیست کجاست و بعد ها هم شنیدم که حتی مثلا مردم افغانستان بدون ویزا از طریق همانجا وارد پاکستان میشوند و بالعکس از طرف پاکستان هم وارد افغانستان می شوند.خب ایلیا گفت : که طی چند روز گذشته بن لادن در منطقه ی سرحدات بوده . توجه کنید من اخبار را در این شرایط دقیق دنبال می کردم و اینکه فضای عمومی هم فضایی بود که تصور بر این بود که بن لادن به زودی دستگیر خواهد شد . چند روز بعد یکی از مقامات دولت پاکستان اعلام کرد طی چند روز گذشته بن لادن در منطقه ی سرحدات پاکستان مخفی شده بود. از جمله پیش بینی های دیگری که توسط ایلیا صورت گرفت باز یک مقطعی بود که در واقع تمام تحلیل آمریکایی ها ،تمام اطلاعاتی که از قلب اطلاع رسانی موضوع بیرون می آمد بر این استوار بود که امریکایی ها دارند وانمود میکنند که هسته ی مرکزی انجام دهنده ی کار ، عربها بودند که یک لیست 19 نفره هم منتشر کردند. همه اسامی عربی بود. ایلیا گفت: که اما اینطور نیست ، در واقع هسته ی مرکزی انجام کار ، موضوع بر عکس است ، آمریکایی ها هستند. چند روز بعد یک خبری به بیرون درز کرد که مربوط می شد به خلبان های یکی از این پرواز هایی که این وقایع 11 سپتامبر از طریق آنها رخ داده بود و هویت امریکایی آنها و فضای رسانه ای را چند روزی به خود مشغول کرد. البته این خبر به دلیل اهمیتش ،به دلیل حساسیتش ، خب مخلوط شد با تعداد زیادی شایعه و توی فضای رسانه ای گم شد، خیلی توجه زیادی را جلب نکرد. خب این روز ها هم می بینیم که خیلی صحبتی از این موضوع نیست. از جمله مسائل دیگری که ایلیا پیش بینی کرد ، در موضوع جنگ افغانستان که این موضوع به نظر شخص خود من خیلی شاخص تر است ،چه نوع خبری که ایلیا پیش گویی کرد و چه نوع به وقوع پیوستنش هر دوی این ها مهم است. یک شب باز در آن فضایی بودیم که تصور بر این بود که بن لادن دستگیر خواهد شد و جنگ به زودی پرونده اش بسته خواهد شد با شکست طالبان. ایلیا به من گفت که بن لادن یک حربه ی نهایی دارد، یک تیر ترکش نهایی را دارد که به راحتی هم شلیکش نمی کند و آن چیست؟ بن لادن یک چمدان هسته ای دارد که آن را از قزاقستان خریداری کرده و ایلیا توضیحاتی داد مبنی بر اینکه فرم خریداری بسیار پیچیده بوده و از کانال های مختلف به گونه ای که حتی خود فروشنده هم نمی داند که در واقع محصول این بمب را چه کسی دارد خریداری می کند. حدود 20- 25 روز بعد ،یک فاصله زمانی زیاد در همین حدود 20-25 روز بعد یک روزنامه پاکستانی به اسم down، خبرنگارش یک مصاحبه ای کرده بود با بن لادن و جالب این بود که در همان مصاحبه بن لادن گفته بود ، که من یک چمدان هسته ای دارم.عین کلامی که ایلیا به کار برده بود و گفته بود که من آن را از یکی از کشور های آسیای میانه خریداری کرده ام و توضیح داد که حالا یک قیمتی هم گفته بود به اینکه با صرف این مقدار هزینه به راحتی می شود این را تهیه کرد و کار خیلی شاقی نیست. خب در واقع این 25 روزی که من عرض کردم اعلام خطر بن لادن بود به آمریکایی ها و طبیعتا این خبر نمی توانست قبل از این اصلا منتشر شده باشد چون اگر منتشر شده بود اینقدر اهمیت داشت که در عالم رسانه ای صدا کند .موضوع پیشگویی ها بیشتر از این صحبت ها است. غرض ارائه ی چند نمونه که موضوع به این شکل بوده که من عرض می کنم، اما در خلال همین وقایع یک اتفاق دیگر هم افتاد که باز مرتبط با همین پیشگویی است. پیشگویی دیگری که ایلیا در واقع ارائه کرد، منتها مکانیزم بیان به شکل دیگری بود، در همان مقطع یک ارتباط زیادی با ایلیا داشتم، ایلیا در یکی از شبهایی که منزل من بود مواردی را روی یک سری برگه های کوچک نوشت بعد این برگه های بسته بندی شده دورش را با چسب نواری چسبانده و رویش تاریخ زده بودند را تحویل گرفتم (به تاریخ روز و به این شکل نوارپیچی شده ). بسته ها هم خیلی کوچک بود . ایلیا به من تاکید کرد که خیلی مراقب اینها باش که در واقع یک جایی پنهان کن، به هیچکس نگو که اینها کجا پنهان شده حتی به خود من هم نگو. ایلیا خیلی تاکید زیادی کرد بر دقت در نگهداری این برگه ها. من هم همین کار را کردم. بعد برگه ها را داخل یکی از کیسه های مهر نماز که سبز رنگ هست ریختم آن را دوختم خیلی هم محکم دوختم بعد این بسته را داخل چندین پلاستیک گذاشتم و در نهایت من آن موقع در منطقه کن زندگی می کردم و خانه من دیوار به دیوار آن باغ های کن شروع می شد.یک شب خیلی با وسواس رفتم یک جایی این بسته را که داخل چندین لایه پلاستیک پیچیده شده بود با این کش هایی که روی در ماست می گذارند چندین بار پیچیده بودم که به هیچ وجه رطوبت هم واردش نشود. و در نهایت یک جایی چالش کردم. از این موضوع یک سالی گذشت . بنا بر این شد که حالا با یک تمهیداتی ما این برگه ها را باز کنیم یک تعدادی از دوستان آمدند با هم این برگه ها را از آنجایی که من مخفی کرده بودم و تا آن موقع هیچ کس نمی دانست که کجاست خارج کردیم. بعد یک جلسه ای منزل یکی از دوستان گذاشته شده بود یک طیفی از افراد که آن موقع به اسم بچه های محسن شناخته می شدند فکر می کنم 30-35 نفر بودند. بچه های محسن منظور کسانی که من مسئولیتشان را داشتم. در آن جلسه این برگه ها باز شد در سالگرد وقایع 11 سپتامبر هم بود. در آن جلسه برگه های دیگری مربوط به دوست دیگری هم باز شد که آن را هم روایت می کنم. در قدم اول این برگه ها عرض کردم داخل چندین بسته پلاستیک بودم یک سال از موضوع گذشته بود اینها زیر خاک بودند به این بسته خاک شده بود.وقتی شروع کردیم به باز کردن این گل ها ریخت . معلوم بود که بسته باز نشده بود.یادم هست که آن کیسه ای که عرض کردم دوخته بودم خیلی به سختی توسط یکی از دوستان باز شد چون محکم دوخته بودم. این ها چند تا برگه بودند آن تاریخی که قرار بود ما آن را باز کنیم و بخوانیم آن را بیرون آوردیم. بعد گفتم که دور این چسب نواری پیچیده شده بود اگر قبلا باز می شد،کاملا مشخص بود که باز شده. ودر نهایت برگه را خواند. این اتفاقات در سالگرد وقایع 11 سپتامبر رخ می دهد در آن جلسه دسترسی به اطلاعات نبود بعد از جلسه من تاریخ آن برگه را انطباق دادم. یعنی گشتم در اینترنت با وقایعی که در آن روز رخ می داد در آن روزی که این برگه نوشته شده بود ،چون وقایع را با دقت دنبال می کردم تا خبرها را دیدم بلافاصله فضا در ذهنم متبادر شد.که ما در چه فضایی بودیم که این برگه ها نوشته شده بود فضایی بود مبنی بر اینکه وقایع 11 سپتامبر رخ داده بود اما حمله به افغانستان هنوز شروع نشده یود یک فضایی بود که همه پیش بینی میکردند که امروز حمله می شود، فردا حمله میشود و پیشگویی ها همه اشتباه از آب در می آمد. منظورم روزنامه ها و رسانه ها و... بوده حتی مثلا یادم هست یکی از این روزنامه های انگلیسی که مخالف جنگ هم بود ،اگر اشتباه نکنم گاردین یا ایندیپندنت یکی از این دو تا بود. حتی پیش بینی کرد تا 48 ساعت دیگر این حمله رخ خواهد داد. حمله رخ نداد این برگه در آن فضا نوشته شده بود برگه را که باز کردم یکی از دوستان خواند. مضمون برگه این بود که این روزها همه منتظرند که حمله آمریکایی ها به افغانستان کی رخ میدهد؟ از زمان حمله هیچکس اطلاع ندارد وحتی آن نفرات هسته ی مرکزی در آمریکا هم خودشان خبر ندارند.
یک انفجار در عربستان و بعد حمله آمریکا به افغانستان. کسانی که اخبار آن موقع را دنبال می کنند در خاطرشان هست که انفجار یک بمب صوتی بود در عربستان که کشته هم نداشت اگر اشتباه نکنم در شهر خبر بود. که آن شهر را مطمئن نیستم. ولی این انفجار رخ داد و بعد از آن حمله به افغانستان صورت گرفت.این مجموعه مسائلی بود که در ارتباط با پیش گویی های وقایع 11 سپتامبر،جنگ بعد از جنگ افغانستان. من شخصا با موضوع مواجه شدم و یک قسمت مطلب را که عرض کردم 30-35 نفر افرادی هستند که آن قسمتی را که در جریان هستند طبیعتا شهادت خواهند داد. منظور اینکه می توانند شهادت بدهند. به موازات این مطلب اتفاق دیگری برای یکی از دوستان رخ داد که این شخص را من می شناختم. ایشان از دوستان نزدیک من هستند. من با ایشان چند سال زندگی کردم. قضیه از این قرار بوده که یک روز این دوست ما با ایلیا بوده . ایلیا در واقع خبر پیش بینی فوت یکی از شاگردان خودش، آقای فرشاد مرادی را در آن موقع به این شخص اعلام می کند. بعد همان جا ایلیا دو برگه را مینویسد باز به همان شکل به آن شخص تاکید می کند که این ها را فقط خودت یک جا یی مخفی کن که فقط خودت مطلع باشی و هیچکس دیگری جز خودت مطلع نباشد . برگه ها را هم به همان شکل داخل نوار پیچیده بود.این دوست ما بسته ها را تاریخ خورده و به همان شکل بسته بندی شده جایی مخفی کرده بود. دو تا از این برگه ها هم در همان سالگرد وقایع 11 سپتامبر باز کردیم اما اتفاقاتی که بعد از تحویل دادن این برگه ها رخ داد آقای فرشاد مرادی، شاگرد ایلیا حدودا 10 روز بعد از این پیشگویی ایلیا فوت میکند. از طریق یک سانحه تصادف که برای ایشان رخ می دهد.بعد این موضوع می گذرد تا سالگرد وقایع 11 سپتامبر که حالا در همان جلسه ای است که مطالب چند دقیقه قبل هم در آن جلسه رخ داده. دو تا برگه هم مربوط به این دوستمان را آنجا باز کردیم یکی از آن برگه ها مربوط بود به پیشگویی مفصل تر چگونگی مرگ آقای فرشاد مرادی که با دقت و جزئیات مطلب پیشگویی شده بود و در آن برگه نوشته شده بود و مطلب دیگر مسائل مرتبط با 11 سپتامبرکه موضوع پیشگویی این بود که در تابستان2001 اتفاقی در آمریکا رخ می دهد که هزاران نفر بر اثر آن می میرند.که همانطور که حالا همه می دانند وقایع هم بعدا رخ داد اما آن چیزی که اداره ادیان و فرق وزارت اطلاعات موضوع را مخلوط کرده و مدعی اند که این نوشته ها 2 روز بعد از وقایع 11 سپتامبر نوشته شده و بعد از آن عجیب تر اینکه موضوع را به من نسبت دادند.در صورتیکه عرض کردم مطلب 10 روز قبل نوشته شده بود 10 روز قبل از فوت آقای فرشاد مرادی که وقایع 11 سپتامبر بعد از فوت ایشان رخ دادند.
در ثانی مربوط به کس دیگری بوده نه مربوط به شخص من.این موضوع پیش بینی خود وقایع 11 سپتامبر. وانگهی از این دو مطلب هم که بگذریم ایلیا پیش گویی های دیگری هم داشته که اینها در نشریه ی حرکت دهندگان منتشر شد. جنگ 33 روزه پیش بینی شد. نشریه هست و تاریخ انتشار نشریه مشخص است که این پیش گویی ها از طریق یکی از شاگردان ایلیا صورت گرفت. مقاله ای که منتشر شده در آن نشریه هست. زمان انتشار نشریه معلوم است در همان نشریه تغییر و تحولات در کابینه لبنان علاوه بر جنگ 33 روزه پیش گویی شده بود. در همان نشریه تحولات مربوط به سوریه و اتفاقاتی که در سوریه رخ خواهد داد پیشگویی شده بود. جدای از همه ی این ها مجموعه ای از استراتژی های پیشنهادی برای گذار ایران از موقعیت آن مقطع به خصوص در موضوع انرژی هسته ای مطرح شد. که آن موقع اینها صحبت مسئولین رسانه ای کشور و مسئولین سیاسی کشور نبود در رسانه ها این مسائل مطرح نبود بعد کم کم این ها به گفتمان جمهوری اسلامی تبدیل شد. باز این ها قابل بررسی در نشریه هست. و اینکه دیدم یکی از دوستان کار جالبی کرده بود که یک کتاب 300 صفحه ای نوشته در واقع فضا را ترسیم کرده، فضای رسانه ای ،گفت و گو هایی که افراد مطرح کردند، بعد از بیان آن استراتژی ها و اینکه نحوه ی تبدیل شدن استراتژی های پیشنهادی به استراتژی های عملی جمهوری اسلامی از طریق آن کتاب قابل رد یابی است.
در نهایت غرض از طرح این فیلم همان موقعی که این موضوع پیش بینی رخ داد آن قسمتی که مربوط به شخص من است همان موقع من اینها را می نوشتم و مستند میکردم از آن ها فیلم تهیه کردم و مثلا جالب است که در همان موقع ماموران اداره ادیان و فرق وزارت من را احضار می کرد بعد از اینکه ایلیا را دستگیر کردند.یکی از مسائلی که در آن جلسات توجیهی مطرح می کردند این بود که می گفتند: که ایلیا هیچ چیز خاصی ندارد منظورشان مسائل مربوط به اخبار مکتوم بود. می گفتند: اینها همه اش دروغ و حقه بازی و ترفند بود که من گفتم :که یکسری مسائل را من خودم دیدم آنها را چه کار کنم؟ گفتند: مثلا چی؟ گفتم موارد زیادی، مجاز نیستم بقیه موارد را مطرح کنم. اما یک مورد را به این شکل که در عموم مطرح بود(بچه های محسن.آن 30 – 35 نفر)اما تصورم هم این بود که عده نسبتا زیادی از این موضوع خبردار هستند، گفتم: همین وقایع 11 سپتامبر من با چشم خودم دیدم و با گوش خودم شنیدم که ایلیا20-25 روز قبل یک فاصله زمانی کاملا قابل توجه چمدان هسته ای بن لادن را مطرح کرد و بعد دیدم که عین این کلمه ی چمدان هسته ای از طریق خود بن لادن مطرح شد.سوال من این بود که من این را چه کار کنم؟ آنها به من گفتند که کلکی در موضوع بوده هر چه هم اصرار کردم که کلک را به من بگویید(نمی شود، محال است، چه کلکی ممکن است در موضوع وجود داشته باشد ) کلکی را هم نگفتند. همانطور که عرض کردم به همین شکل موضوع را به چیز دیگری تبدیل کردند. به این شکل مطرح شده که ایلیا وقایع 11 سپتامبر را درست 2روز بعد از وقوع پیش بینی کرده و نکته ی آخری که قصد دارم در ارتباط با صحبتم بگویم اینکه اگر بنا به دروغ گویی و شخص پرستی باشد،اگر بنا بر این باشد که من بیایم جلوی دوربین و تبلیغ کسی را بکنم و اگر بنا بر دروغ باشد ،می شد که موضوع را خیلی پیچ و تاب دار تر ، شاخ و برگ دار تر و خیلی بزرگتر مطرح کنم. و من عین آن چیزی را که خودم در جریانش هستم و کاملا مطمئن هستم که دوستم نیز با آن مواجه شده و کاملا مطمئن که ایشان راست می گویند را مطرح می کنم.نه چیزی بیشتر.در نهایت نه من ، بلکه خیلی های دیگر تجربیاتی خیلی بزرگتر از این صحبت ها از ایلیا داریم اگر بنا به تبلیغ کردن و مطرح کردن و شخص پرستی و اینجور مسائل باشد میشود هم کاملا راست گفت و وقایعی را که کا ملا رخ داده ،خود من و خیلی های دیگر چه از طریق ایلیا چه از طریق بعضی از شاگردان ایلیا دیدیم،خوب می توانیم آنها را مطرح کنیم اما نه موضوع این نیست. موضوع این است که این اداره ادیان و فرق وزارت اطلاعات در تلاش است که هر چیز مرتبط با ایلیا را مخلوط به دروغ کند و وانمود کند که این ها واقعیت ندارد. این کاری که من الان دارم می کنم در واقع واکنشی به کار های آن ها است. خوب طبیعتا اگر جلوتر بروند و اگر مسائل بیشتری را مطرح کنند کسانی که در جریان موضوع بوده اند و مطلب در ارتباط با آنها رخ داده آنها هم پیدا خواهند شد و کم کم شهادت خواهند داد.

والسلام

پاورقی :
اخبار مکتوم : اخبار مکتوم خلا صه ای از بعضی اعمال خارق العاده ی استاد ایلیا میم رام الله یکی از معلمین نادر علوم باطنی مرتبط با انرژی زایی و بنا بر نشانه­های معتبر و اسناد علمی، بزرگ­ترین معلم روح­زایی است که تا کنون به تجربه ی بشر رسیده است. گزارش هایی که درباره ی این روح بزرگ و متعالی وجود دارد حاصل مشاهدات و تجربه های ده ها تن از کسانی است که با وی برخورد و تماس داشته اند. این مشاهدات شدیدا توسط گزارش دهندگان تایید شده است.



فیلم های گفتگو با یکی از شاگردان نزدیک ایلیا میم

دکتر پریس کی نژاد




در اين گفتگو (پاسخهاي اخير خانم دكتر كي نژاد) به اتهامات دروغ دايره مذاهب منعكس شده است.

توجه مهم:
در صورتی که هر سه زیر گروه از هر بخش دانلود نشوند فایل قابل اجرا نخواهد بود. لذا برای مشاهده فیلم لازم است ابتدا تمام فایلها را دانلود کرده و سپس زیر گروههای هر بخش را در برنامه “WinRar” اجرا کنید .



بخش اول


part 1


Part 2


Part 3


بخش دوم


Part 1


Part 2


Part 3


بخش سوم


Part 1


Part 2


Part 3



گفتگو با يكي از شاگردان نزديك ايليا ميم





نقد سراب، ويژه نامۀ جام جم


1- شما مي گوييد مطالبي كه در ويژه نامۀ جام جم در بارۀ استاد آمده است پر از دروغ و تحريف است. لطفاً چند مورد از اين دروغ ها و تحريف ها را مصداقاً نشان دهيد.نقد ویژه نامه سراب


اين مطالب مانند مطالبي كه قبلاً دايرۀ مذاهب در ديگر نشريات به چاپ رسانده، مثل ريگی كه بيابان را پر كرده باشد، پر از دروغ و تناقض و تحريف و ترفندهاي امنيتي است كه من بعنوان فردي كه استاد را مدتهاست از نزديك مي شناسم و در ابعاد مختلف زندگي ايشان حضور داشته ام ان شاءا... مي توانم تك تك دروغ ها و تحريف ها و حقه ها را نشان بدهم. از آخرين مطلب ويژه نامۀ دوم جام جم و تعمداً مطلب را از شخصي ديگر شروع مي كنم.

اِبا (ادارۀ برخورد با اديان) در آن متن مي گويد آقاي رسوليان در سال 1373 مأمور انتظامات درب ورودي شركت واقع در جاده كرج بوده است. اين دروغ است. ايشان در آن زمان حسابدار كارخانه، مسئول پرداخت حقوق و امور تأمين اجتماعي كارگران و تنخواه گردان كارخانه بوده است.
شوهر خواهر ايشان هم (آقاي رفاهي) مدير مالي كارخانه بوده است. ضمن اينكه كارخانه هم در جادۀ كرج نبوده و در جادۀ ساوه بوده. چرا اين نكته را در شروع مي گويم. چون در ساير قسمتهاي متن هم همين اتفاق افتاده است. نمي دانم چرا بجاي اينكه بگويند حسابدار بوده مي گويند دربان بوده. بجاي آنكه بگويند جادۀ ساوه مي گويند جادۀ كرج. اين اشتباه چون مكرراً و در ديگر نقاط متن تكرار شده نمي تواند غيرعمد باشد بلكه تعمدي در كار است. نمي دانم شايد واقعاً در آدرسي كه آنها مي گويند و در سالي كه مي گويند واقعاً يك نفري به
نام آقاي مرتضي رسوليان وجود داشته كه خيلي بعيد است. بعد بخواهند آن را نسبت دهند به آقاي رسوليان فرزند يحيي. همۀ سوابق كاري ايشان موجود است.
كارمندان و كارگران و مسئولان آنجا هم هستند. اين نوع آدرس غلط دادن يك حقۀ امنيتي است كه به طرز معناداري در نقاط ديگر متن در بارۀ استاد هم رخ داده است.

دايرۀ مذاهب مي گويد و القاء مي كند كه استاد به بركت ثروت مريدان در سال 83 به خانۀ مجلل هزار متري در مهرشهر كرج رفته.
اين هم دروغ است. اولاً وضعيت مالي استاد از سن 16-17 سالگي به بعد بسيار خوب و بلكه عالي بود و ايشان از همان زمان به بعد (تا امروز) به بسياري از افراد (بويژه محققان) كه نياز مالي ضروري داشتند و راهي براي تأمين آن نداشتند بصورت ثابت (حقوق ماهانه) كمك مي كرد و كماكان اين موضوع ادامه دارد. در همان اوايل تا امروز ايشان به صدها خانوادۀ بي بضاعت كمك مالي
ضروري مي كرده اند كه همۀ اين خانواده ها در صورت لزوم شهادت مي دهند. فيلم زندگي نامۀ ايشان (مجموعۀ آمين و سينين) آدرس هاي دقيقي را ارائه داده است كه پرداختن به آن آدرس ها همۀ وقت مكالمۀ الان ما را مي گيرد اما فكر مي كنم روند شهادت دادن ها و دفاع از حق شاهدان آغاز مي شود.

بنا بر دستنوشته های مکتوبی که از شهادت بعضی شاهدان در بخش منتشر نشده کتاب آمین وجود دارد برخلاف دروغ دايرۀ مذاهب
ايشان با وضعيت مالي بسيار خوب و عالي به تهران آمدند دوماً از همان ابتداي شروع حركت، بسياري از افراد به ايشان هداياي مالي دادند، تعداد زيادي آپارتمان، خانه و قطعات زمين در همان سال 75 تا 77 به ايشان هديه شده بود كه مطابق اسناد موجود و شهادت صاحبان آنها از جانب ايشان پذيرفته نشد بنابراين احتياجي نبود كه موضوع تا سال 83 كش پيدا كند. اگر ايشان مي خواستند از هداياي خصوصي و شخصي دوستدارانشان استفاده كنند در همان زمان استفاده مي كردند و اين را هشت سال عقب نمي انداختند. دروغ سومي كه در همين يك عبارت وجود دارد اين است كه آن خانه در مهرشهر يك منزل رهني و قديمي بود كه صرفاً به دليل حياط بزرگ آن (بعنوان محلي براي نگهداري پرندگان) مدتي اجاره شد و سپس ايشان از آنجا نقل مكان كردند. اين خانه برخلاف دروغ دايرۀ مذاهب متعلق به استاد نبود و نيست بلكه متعلق به فردي است به نام «بي نياز» كه ايشان هم براي «كوبيدن ساختمان» به شخص ديگري فروخته اند. فكر مي كنم همين قدر كافي باشد چون مشت نمونۀ خروار است.

2- نه شايد اين چند مورد كافي نباشد. لطفاً موارد بيشتري را توضيح بدهيد. شما از هر دو طرف سكه خبر داريد اما جزئيات زندگي شخصي استاد براي اكثر ما باز نشده است ولي شما با ايشان بوده ايد و خبر داريد. لطفاً از مواردي هم كه مي گوييد حداقل يك مثال و مصداق بياوريد. مثلاً‌ شما مي گوييد از همان سالهاي شانزده سالگي وضعيت مالي ايشان بسيار خوب بوده و اگر مي خواستند از هداياي شخصي دوستداران خود استفاده كنند همان اوايل حركت، مي كردند. اشاره هم مي كنيد اين هدايا از آن سالها تا حالا فراوان بوده و ايشان از آنها استفاده نكرده اند. لطفاً مثال و مصداق هم بگوييد.
مثلاً در همان شروع حركت، خانم فريبا جليليان يك آپارتمان بزرگ و تازه ساز در خيابان توانير به ايشان هديه كردند كه هديه اي به شخص ايشان بود. ايشان (خانم جليليان) و همۀ افراد مشابه هم كه زنده هستند و مي توانيد از آنها سوال كنيد. ايشان اگر مي خواست از خانۀ كسي استفاده كند همان زمان و حتي چند سال قبل از آن از چنين هدايايي كه فراوان هم بودند استفاده مي كرد. اما ايشان در منزل توانير كه شايد قيمت امروز آن حدود 500 ميليون تومان باشد، ساكن نشدند. دهها و شايد صدها مورد مشابه اين وجود داشته و مخصوصاً بعد از اولين تهاجم روزنامۀ كيهان به ايشان در سال 1384 حجم اين نوع هداياي شخصي و خصوصي بسيار بيشتر شد و ايشان طبق روال چند ساله از آن استفاده اي نكردند. يا خانم مهوش نوروزي كه ايشان درخواست كرد باغ آقاي طباطبايي را واقع در پونك به قيمت حدود پنج تا شش ميليارد تومان خريداري كند و به استاد هديه دهد كه ايشان نپذيرفتند. البته ايشان پول را هديه داد و در خارج از كشور به يك فعاليت هماهنگ وارد كرد اما ذره اي بهرۀ شخصي براي استاد نداشت در حالي كه اين هديه كاملاً شخصي و خصوصي بود. ايشان چند سال قبل يك مشكل پيچيدۀ رواني داشت كه بعد از آشنايي با استاد مشكل ايشان حل شد و ايشان كل ارثيۀ خود را واگذار كرد اما در حال حاضر خودش مديريت كار مورد اشاره را در آمريكا بعهده دارد و فكر مي كنم اگر به ايشان يك چراغ سبز نشان داده شود در برنامه هاي ماهواره اي مختلف حاضر مي شود و خودش همه چيز را توضيح مي دهد. در سه سال اخير (و بعد از به ميدان آمدن مستقيم دايرۀ مذاهب) حداقل 35 آپارتمان و زمين و ... به ايشان هديه شده است. اسناد و اوراق و نامه هاي همۀ اينها موجود است اما هيچكدام پذيرفته نشده است. اگر لازم باشد دوباره اسم تعدادي از اين هديه دهندگان را مي آورم. قبل از ورود دايرۀ مذاهب، فقط يكي از طيفهاي حمايتي حدود 21 آپارتمان خريداري و اهداء كردند كه الان هم آن 21 آپارتمان موجود هست. البته من مشكلي از اسم بردن ندارم و مي توانم اسم همه را بگويم. تنها مانع اين است كه ممكن است آن افراد از توطئه بازي ها و پروژه سازي هاي دايرۀ مذاهب بيم داشته باشند يا به هر دليل نخواهند موضوعشان اينطور فاش شود. فهرست اين افراد را خودِ دايرۀ مذاهب هم مي داند. اصلاً شما اگر فيلم بازخواني بازجويي هاي استاد را ببينيد متوجه مي شويد يكي از ابهامات اصلي پروندۀ امنيتي ايشان اين بوده كه چرا ايشان از هداياي شخصي و خصوصي استفاده نكرده اند و اين ها صرفاً جمع آوري شده است.

3- اشاره کردید به دروغ ها و تحریف های زیاد اما بقيۀ دروغ ها و تحريفات را نگفتيد.
دايرۀ مذاهب مي گويد مقدمۀ كتاب تعاليم حق (جريان هدايت الهي –جلد اول) از خود استاد است و در نقاط متعددي از نوشته ها، در اشاره به مواردي از مقدمۀ كتاب جريان هدايت الهي، طوري عمل مي كند و از ضميري استفاده مي كند كه اين مطلب به خواننده القاء مي شود كه مقدمه از خود استاد است. مثل صفحۀ 97 ( در معرفي خود نوشته است ... يا در همان صفحه ، چند سطر پايين تر از مطلب قبلي مي گويد: به همين منظور در اين كتاب خود را اينچنين توصيف مي كند...
براي ردّ اين دروغ چند سند محكم وجود دارد. يكي دستخط بچه هايي است كه همان سال (حدود 75 – 76) مطالبي را براي مقدمۀ كتاب فرستاده بودند. حدود پنجاه - شصت نفر مطالبي را در بارۀ استاد و بعنوان معرفي ايشان نوشته بودند كه اكثر اين افراد الان از بچه هاي ال ياسين و از ورودي هاي همان سال هستند و همۀ آنها خوب به خاطر دارند كه چنين متني را در آن زمان نوشته اند. اگر لازم باشد شما خودت مي تواني به راحتي اسم اين صد نفر را بياوري چون بچه هاي كاملاً شناخته شده اي هستند كه الان هم حضوري نسبتاً قوي در ال ياسين دارند و بعداً اكثر اينها عضو محققين و مدرسين شدند. آقاي پيما الهي (فرشاد مرادي) اين متون را چكيده كرد و در اين چكيده سازي عمدۀ آن را حذف كرد و محتواي آنها را بصورت تيتري در متن آورد. بنابراين نويسندۀ مقدمۀ كتاب تعاليم حق بر خلاف دروغ شتابزدۀ دايرۀ مذاهب نه تنها استاد نبود بلكه حتي آقاي پيما الهي هم به تنهايي نبود. ايشان و تعداد زيادي از دوستان ال ياسين بودند. سند هم وجود آن آدمها است. حالا اگر هم آقاي مرادي بعنوان مدير اجرايي بسياري از كارها حضور ندارد فيلم ها و دستنوشته هاي او مخصوصاً در بارۀ مقدمۀ كتاب و همچنين مجموعۀ اوليۀ اخبار مكتوم و بيانيه ها كه دايرۀ مذاهب مي گويد شمارۀ يك و دو آن وجود نداشته، وجود دارد.
من تعجب مي كنم از اين دروغ، چون هم يك نسخه از فيلم آقاي مرادي دست دايرۀ مذاهب است و هم آنها از دستنوشته هاي دوستان ال ياسين و آقاي مرادي خبر دارند. اگر دست اندكاران و نويسندگان چند ده نفري اين متن و متون مشابه را كه حاضر و در دسترس هستند ناديده بگيريم، اگر دستنوشته هاي موجود و فيلم آقاي پيما الهي را بر فرض محال بگوييم وجود ندارد، باز هم سوالاتي پيش مي آيد كه بي پاسخ مي ماند. مثلاً‌ چرا اگر استاد مي خواست خودش را مطرح كند در همان مقدمه چند مرتبه هر گونه بزرگ سازي خود را رد كرده است و هر گونه فضا سازي را موهوم و موهوم پرستي خوانده است... چرا بعداً و در همان سال آن را تأييد نكرده. چرا مقدمه مانند ديگر متون ايشان، خيلي قوي نيست بر خلاف متوني كه ما از ايشان در دست داريم كه بسيار قوي و حركت دهنده و اثر گذار است؟
حالا بياييم باز هم همۀ موجودي ها را ناديده بگيريم. دستنوشته، فيلم و سوالات و تناقضات را و فرض را همان چيزي بگيريم كه دايرۀ مذاهب مي گويد. خوب، چه اتفاقي مي افتد اگر مقدمۀ آن از خود استاد باشد؟ مگر محتواي آن مقدمه چيست؟ محتوا مي گويد بعضي از شاگردان به استاد چنين مي گويند و البته آنقدر در اين نقل قول سانسور و مكث و پرده پوشي مي كند كه از هزار به ده قانع مي شود. چون همۀ ما مي دانيم و دايرۀ مذاهب هم مي داند كه از همان ابتدا و حتي از سالها قبل از آن مردم به استاد چه مي گفتند: خدا، خداوند زنده، روح خدا و ... در حالي كه در متن اين نقل قول ها شديداً‌ سانسور مي شود و مثلاً مي گويد او مي داند. او موجودي چند پهلو است. او متفكر و استراتژيست است و ... كه همان از هزار به ده قانع شدن است. با همان فرض دروغ دايرۀ مذاهب، در اينجا استاد مي آيد اينها را نقل مي كند و بعد رد مي كند. اين چه اشكالي دارد؟ آيا اين خودش يك سند افتخار و خردمندي و تعالي نيست (اگر فرض كنيم خودِ ايشان چنين كاري را مي كرد) مقدمۀ كتاب تعاليم سه مرحله دارد. اشاره اي بسيار سانسور شده و تا حد زيادي كوچك نما به استاد، مرحلۀ دوم، تكذيب و رد توسط ايشان، مرحلۀ سوم تأكيد بر پيام اصلي استاد كه لااله الاهو مي باشد. من مطمئن هستم كه دايرۀ مذاهب در همۀ اين سالها دچار مكر خدا شده است چون ناخواسته بزرگي استاد را روز به روز آشكارتر كرده است و انديشه هاي ايشان را در ايران و جهان عليرغم نفرت و بدخواهي خود، با قدرت و توان بالايي منتشر كرده است.
دلايل آنها براي فريب مردم آنقدر ساده لوحانه است كه كودكان امروزي هم اگر بخواهند در آن كمي دقت كنند، مي توانند ماهيت امنيتي، تناقض آلودي و دروغين بودن آن را افشا كنند. مثلاً‌ وقتي كه در سال 1386 استاد در انفرادي بود، بازجوها يك جلد كتاب جريان هدايت الهي به ايشان دادند و از ايشان خواستند بعضي از نكات را در مقدمه و در متن كتاب، كه حدود ده سال از انتشار آن مي گذشت، علامت بزند. ايشان هم اين كار را كرده بود و بعداً‌ آنها به يكي از شاگردان استاد اين علامت ها را بعنوان اينكه مقدمۀ كتاب از خود استاد است نشان داده بودند. يك كودك هم مي تواند استدلال كند كه آن مقدمه مربوط به قبل از چاپ كتاب است نه ده سال بعد از انتشار آن. و اگر كسي ده سال بعد چيزي در كتاب نوشت يا به درخواست بازجو نكاتي را در آن مشخص كرد، نمي شود استدلال كرد پس خودِ او اين را نوشته است. مثل اينكه يك نفر كارت ماشيني را كه خريده است وقتي به نام خود تغيير مي دهد، استدلال كند من خودم ماشين را بوجود آورده ام و ساخته ام (ماشيني كه ده سال قبل توليد شده) چون الان اسمم روي كارت ماشين ثبت شده. يا در چند مورد مشابه اگر استاد در دو سه كتاب ديگر ( و حتي خود تعاليم) نظري ويرايشي داده اند و در كتاب علامتي زده اند كه مثلاً در چاپهاي بعدي يا چاپ خارج از كشور اين چيزها از آن حذف شود يا مثلاً الگوهاي ويرايش را آموزش داده اند. دايرۀ مذاهب با همان گزارۀ متناقض «ديروز به ميدان خواهم رفت» اين علامتها را دال بر آن مي گيرد و در واقع القاء مي كند كه «اول اين خانه نوسازي شده بعد بوجود آمده» « اول ما ديوارها را شستيم اما بعد از اين كه ديوارها را شستيم، ناگهان، ديوارها بوجود آمدند»
دايرۀ مذاهب در يك جا مي گويد پيما الهي در تدوين و تنظيم كتاب حضور داشته است و در جاي ديگر مي گويد مقدمه از خودِ‌ استاد است. در يك جا مي گويد استاد هيچ توان خارق العاده اي ندارد اما در چند جا اشاره مي كند كه او با توانايي سحر و جادو ( در كنار روش هاي روانشناسي) و استفاده از توانايي مانيتيزم و ... به جذب مردم پرداخته است. يك بار مي گويد گزارش هاي اخبار مكتوم وجود ندارد و يك جا مي گويد وجود دارد و ابهاماتي در آن هست (صفحۀ‌ 98). در يك جا مي گويد او به دنبال نفسانيات خود بوده (توضيح مي دهد) و در چند جا و من جمله در صفحۀ 98 مي گويد « يكي از ادعاهاي اصلي او احياء عشق و ايمان به خدا دربين مريدانش بود و اين موضوع به تأييد اكثر كساني كه با وي در ارتباط هستند مي رسد». بعبارتي مي گويد اكثر مردمي كه ايليا را مي شناسند شاهد اين هستند كه او عشق الهي و ايمان به خدا را در آنان احياء كرده است. خودتان بقيۀ اين تناقض ها را به راحتي مي توانيد پيدا و مقايسه كنيد.
دايرۀ مذاهب سكوت و ابهام را كه گاهي از استاد سر زده است بعنوان اصلي ترين تكنيك ايشان بيان مي كند. اما ايشان معناي اين سكوت گهگاهي را در فيلم هاي آمين و كتاب آمين توضيح داده اند. ضمن اينكه، اين كار الگوي رفتاري خداوند و از الگوهاي رفتاري اكثر انبياء و اولياء الهي و اساتيد بزرگ تاريخ معنويت بوده است. خطر استدلال متناقض در همين است. چون رفتار ابهام آميز و سكوت كردن، در بارۀ اكثر بزرگان و پيشوايان دين به كرّات وجود داشته است و اين نوع عملكرد در كتابهاي مقدس و نيز در قرآن بارها به چشم مي خورد. دايرۀ مذاهب باز هم (در صفحۀ 45) مي گويد « او با ايجاد ابهام در گفتار، رفتار و نحوۀ زندگي اش توانست توهم الهي بودن خود را به مخاطبان القاء كند»
آيا واقعاً آنها اعتقاد دارند كه ايليا آنقدر بزرگ و توانمند است كه حتي با كاري نكردن (سكوت) يا برخورد مبهم مي تواند القاء كند كه موجودي الهي است. موضوعي كه بزرگان دين دهها نشانه و وحي و معجزه براي آن مي آوردند اما مردم باز هم قبول نمي كردند و آنها را مسخره مي كردند، آزار مي دادند و دروغگو، شعبده باز، ديوانه و خودمدار مي پنداشتند. آيا دايرۀ مذاهب ناخواسته، مي گويد ايليا اينقدر بزرگ است كه بي آنكه تلاشي كند، مرحلۀ اول كار انبياء را كه اعلام الهي بودن خويش است انجام مي داده است؟ اما چطور ايليا با حرفهاي خود با موضع گيري ها و با بيانيه ها موضوع الوهيت و نبوت و مشابه اينها را در بارۀ خود ردّ كرده است.
دايرۀ مذاهب مي گويد ( در صفحۀ 25 ) كه «‌ او در اين فكر بود كه با ثبت نام تعداد بيشماري از افراد، پياده نظامي دروغين ترتيب دهد و با ليست اسامي پيروان صوري اش رقبا را كنار بزند» در حالي كه همۀ اسامي پيروان استاد داراي شماره تلفن ( و اكثراً بيش از يك شماره تلفن، منزل و محل كار)، داراي معرف، داراي جسم، داراي خانه و زندگي معمولي هستند و با انتخاب هر اسم در فهرست اسامي و گرفتن شمارۀ آن بلافاصله متوجه مي شويم كه او وجود دارد اما دايرۀ مذاهب اين را به دليل ملاحظات امنيتي، غير واقعي مي خواند. دايرۀ مذاهب مي گويد او مردم را فريب داد تا برايش بيگاري كنند. اما همۀ ما، همۀ شاگردان استاد ( غير از هفت هشت نفري كه از سربازان دايرۀ مذاهب هستند و دو نفر از آنها فيلم هاي افشاگرانه ضبط كرده و پرده از پروژه هاي ترور شخصيت و طرح هاي امنيتي و دروغ مدارانۀ دايرۀ مذاهب برداشته اند) همۀ كساني كه واقعاً با ايشان ارتباط دارند بارها شهادت داده اند و امروز و فردا هم شهادت مي دهند كه آنچه از استاد دريافت كرده اند چيزي جز كلام خدا (متناسب با شرايط زمان)، عشق به خدا، دعوت به خدا، دعوت به تفكر و تحقيق، دعوت به ايمان واقعي و راستين و چيزي جز دعوت به همۀ راستي ها و خوبي ها نبوده است. ايشان براي خودش چيزي از كسي نخواسته. حتي برخلاف رسم اكثر معلمان معنوي جهان، جلسات ايشان رايگان بوده است و پرورش صدها محقق، متفكر، مدرس و نهايي شدن صدها تحقيق و تأليف از جمله محصولات ارتباط ايشان با مردم بوده است. نامۀ سال 1387 نمايندگان جمعيت ال ياسين به رهبري انقلاب و مسئولين عالي جمهوري اسلامي و شهادت بر حق آنان در آن نامه و نامه هاي ديگر كه يادمان هست.

4- اصل قضيۀ تولد استاد را كه دوباره در اين شماره هم مورد هجوم قرار گرفته است، شما برايمان شرح بدهيد.
من نمي دانم دايرۀ مذاهب چرا اينقدر عجولانه و پرتناقض مطلب را نوشته. مگر يك پروژۀ امنيتي يا ترور شخصيتي تا چه حد مي تواند ركورد شتابزدگي را بشكند و در عين حال ريسك ها را، ريسك افشا شدن ها و بالا آمدن اسناد را ناديده بگيرد. اين مطلب تولد در فيلم و كتاب آمين (جلد اول) ذكر شده است اما همانجا هم ديديد كه موضع استاد آن است كه اين حرف تثبيت نشود. ايشان در همانجا هم مثل سالهاي قبل اين حرف را تضعيف و كوچك نمايي كرد در حالي كه فيلم مادر ايشان و مصاحبه هاي متعددي كه با او شده است موجود است و شما وقتي آن پيرزن ساده و بيسواد را در تصوير ببينيد بلافاصله متوجه مي شويد كه ايشان اصلاً توان تحريف و دروغ و داستان گويي را ندارد. اگر استاد اين را القاء كرده و اين داستان وجود نداشته بلكه شبيه سازي ايشان با مسيح (ع) بوده پس با فيلم مصاحبه هايي كه با مادر ايشان شده است چكار مي كنيد؟ با موجوديت آن فيلم بردار و مصاحبه كننده چكار مي كنيد؟ با اين تناقض كه استاد در رسمي ترين و آشكارترين اظهار نظرها سعي داشت موضوع را كوچك نمايي كند و زير سوال ببرد چكار مي كنيد؟ در ادامۀ اين مطلب دايرۀ مذاهب مي گويد او خودش القابي مثل آواتار و سات گورو و ... را براي خودش برگزيد. حالا با اين تناقض چكار مي كنيد كه اگر او خودش اين القاب را برگزيد چرا از همان سال اول در صحبتها، سوال و جوابها، در متن ها (مثل موارد متعددي كه در كتاب اول تعاليم حق هست) در بيانيه ها و موضع گيري ها مكرراً‌ اين القاب را ردّ كرد و تأكيد كرد كه «تسليم و خدمتگزار خداوندم». تازه برفرض اينكه اين دروغ دايرۀ مذاهب هم واقعيت داشته باشد، مگر اين رسم اساتيد و بزرگان نيست كه خودشان خود را مي نامند. چه كسي به ساي بابا گفت آواتار؟ خودش در سيزده سالگي و بعد از ترك مدرسه. چه كسي به مهربابا گفت آواتار؟ چه كسي انبياء بزرگ را در بين مردم نبي و پيامبر ناميده است؟ خودِ آنها گفته اند. شاهد آنها هم خداوند بوده است. چه كسي به هزاران معلم و استاد و اوليا و انبياء ديگر (در بين مردم) گفته است شما فلان هستيد؟ كدام مركز دانشگاهي؟ كدام موسسه؟ كدام گروه؟ خير. خودِ آنها خودشان را ناميده اند اما ايليا هنوز و در همۀ اين سالها، لااقل در بين مردم نه تنها چنين چيزي را نگفته بلكه آن را ردّ‌ و انكار كرده است.
در بارۀ تولد هم همينطور است. ما داستانهايي در بارۀ تولد بعضي از اساتيد بزرگ مثل ساي بابا، مهربابا، دالايي لاما، كريشنا مورتي (كه البته همۀ اينها به گفتۀ دايرۀ مذاهب، شياطين و سركردگان فرق ضاله اند) شنيده ايم. چه كسي اين داستانها را نقل كرده است؟ خودِ‌ آنها و فقط خودِ آنها. چه كسي داستان تولد حضرت موسي(ع) را نقل كرده است؟ به گفتۀ كارشناسان بين المللي اديان، كتاب مقدس (بخش مربوط به حضرت موسي(ع) ) توسط خودِ‌ او نوشته شده است و ما اين داستان را در آنجا مي خوانيم. حالا بر فرض واقعيت پنداشتن گفتۀ دايرۀ مذاهب، حتي اگر استاد خودش هم اين داستان را نقل مي كرد باز هم كاري كرده بود كه اكثر بزرگان تاريخ بشر كرده بودند در حالي كه ايشان در بارۀ آن هم كوچك نمايي كرد.

5- تهيه كنندگان ويژه نامه با نشان دادن تصويري از گواهينامۀ مدرك پايان دورۀ راهنمايي استاد، مدعي شده اند كه اين گفتۀ ايشان كه در كتاب جريان هدايت الهي است و قسمتي از يك گفت و شنود بوده، غير واقع است كه گفته اند : « يك روز همان اندك اندوخته را هم سوزاندم و به فراموشي سپردم»
اين از همان مصاديقي است كه مي گويم دچار شدن دايرۀ مذاهب به مكر خدا. هر كسي كه در آن گفت و گو حاضر بوده يا هر ذهن معمولي كه آن گفت و گو را بخواند و قبل و بعد آن را بخواند، بلافاصله متوجه مي شود كه منظور ايشان به روشني و به صراحت در بارۀ محتوا است نه در بارۀ يك كاغذ يا مقوا. ايشان در آنجا به روشني بيان مي كند كه آن سواد رسمي و انديشه هاي مدرسه اي را كه زياد هم نبوده، كنار گذاشته است و اعتقاد خود را هم به آن از دست داده ( به فراموشي سپردم) حتي يك ذهن بهانه گير هم نمي تواند آن جمله را ربط بدهد به كاغذي كه گواهينامۀ تحصيلي بوده است. خودِ‌ ايشان چند بار در جمع شاگردان و همچنين در مجموعۀ كتب آمين هم به عينيت و دقيقاً‌ اشاره مي كنند كه تا چه كلاسي درس مدرسه اي خوانده اند و بعد آن را كنار گذاشته اند، به فراموشي سپرده اند و اعتقاد خود را به آن از دست داده اند. اما دايرۀ مذاهب با غفلت از اين تكرار و تصريح روشن، مي گويد منظور از آن محتواي تحصيل و سواد مدرسه اي، يك برگۀ مقوا بوده است. چيزي كه در اين دوازده سيزده سال به فكر ميليونها نفر خطور نكرده و فقط نويسندۀ عصباني و آكنده از نفرت و بدبيني متن معلم ناراستي ها آن را يافته است. باز هم همان استدلال وارونه و متناقض كه مكر خداست.
آخر اگر استاد قصد داشت كه بگويد اصلاً مدرسه نرفته و به قول شما (در صفحۀ 97) از اين طريق بگويد علم لدني دارد، پس چرا خودِ استاد داستان مدرسه رفتن خود را حداقل دو سه مرتبه شرح داده و اين را در كتاب ها و فيلم هاي آمين هم كه كتاب اول آن به انتشار گسترده رسيده است را بيان كرده است. درست مثل اين مثال است كه يك نفر بگويد به دليل اتفاقاتي كه برايم رخ داد من تغيير كرده ام، زندگي ام هم تغيير كرده. بعد دشمنان او بگويند او دروغ مي گويد چون برگۀ آزمايش خون او نشان مي دهد كه هنوز گروه خوني او A است. تازه شناسنامه اش هم عوض نشده !! كسي كه در دام چنين تناقضي مي افتد يعني به دام مكر خدا افتاده است. و اين مكر الهي در چند جا ظاهر شده است. مثلاً در پايين صفحۀ 97 در ادامۀ اين سوال و جواب كه شما كي هستيد و مربوط مي شود به حدود 23-24 سالگي استاد (اولين دوره هاي عمومي تعاليم) بلافاصله و با ذوق زدگي عكس كارت خريد خدمت سربازي را چاپ كرده و گفته كه او خدمت سربازي اش را پانصد هزارتومان خريده است و اين را بعنوان يك سند تكان دهنده در ردّ حقانيت استاد آورده است كه نمي دانم چطور و با چه روش تفكري و از چه راهي مي توان اين را ردّي بر حقانيت ايشان دانست. ايشان يا بايد طبق قانون، سربازي مي رفته يا معاف مي شده يا مثل همۀ كساني كه در آن زمان خدمت سربازي را قانوناً خريده اند، اين را مي خريده. اين چه سندي از مجرميت يا سندي از عدم حقانيت يا مشابه آن است؟ اين يعني مكر خدا. اين مدرك خريد خدمت سربازي چه چيزي را از بزرگي يا كوچكي، از قانون گريزي يا قانون مداري، از ابطال يا حقانيت يك نفر مي تواند بيان كند؟!! جز اينكه عجز قلم نفرت آلود و طالباني را نشان دهد. يا در پشت همين صفحه مدركي از آندوسكپي استاد را كه مربوط به چند سال قبل است آورده. خوب اين يعني چه؟
يك نفر چند سال قبل آندوسكپي كرده و از داخل قسمتي از دستگاه گوارش او عكسبرداري شده. اين چه ربطي به حقانيت يا ابطال دارد؟ چه ربطي به بزرگي يا حقارت دارد؟ اين مي خواهد چه چيزي را بگويد؟ تنها فكري كه به ذهن من مي آيد اين است كه دايرۀ مذاهب مي خواهد القاء كند كه خونريزي هاي استاد كه در زندان انفرادي شروع شد ( و اين روزها شاهد بعضي موارد مشابه در بين زندانيان انفرادي هستيم كه برخي از آنها به دليل مننژيت فوري!! بر اثر شكستگي جمجمه و سرايت ويروس ! فوت كرده اند) مربوط مي شود به دستگاه گوارش و قبل از زندان انفرادي كه خودِ اين هم متناقض است. چون بازجويان دايرۀ مذاهب در بارۀ خونريزي هاي استاد (از گوش و بيني و بالا آوردن خون) آنقدر در اين سه سال تناقض گويي كردند كه همين بعنوان دليل اصلي كافي است. سال 1386 گفتند او اصلاً خونريزي نداشته. بعد از اينكه همان سال بعضي ها ايشان را در محوطۀ دادسراي انقلاب در حال خونريزي ديده بودند و خبر آن در سايت ها و رسانه ها پخش شد، همچنين بعد از درز اين خبر توسط زندانيان ديگري كه ايشان را ديده بودند، دايرۀ مذاهب اعلام كرد او تمارض مي كند. تظاهر به خونريزي. يعني يك نفر تظاهر كند كه از گوش و بيني او خون بيايد يا تظاهر كند كه خون بالا بياورد و واقعاً بارها و بارها هم خون بالا بياورد. اگر اين حرف راست باشد چنين شخصي نمي تواند يك انسان باشد بلكه بايد از ملائكه باشد كه به قول دايرۀ مذاهب قدرت تمارض و تظاهر به خونريزي را دارد و انجام هم مي دهد. كه البته ايشان يك انسان است و خونريزي ها، لباس هاي خوني و ديگر بروزات آن واقعي و عيني بودند. بعد از مدتي و در احضار چند نفر از شاگردان استاد من جمله خانم س. پ. به آنها گفته شد كه او نقطه اي در گوش و صورت خود را فشار مي دهد و بعد خونريزي شروع مي شود. يعني مثل فلكۀ موتورخانه يا شير آب. در آخرين اظهار نظر رسمي و رسانه اي هم اعلام كرد او از قبل خونريزي معده داشته است. با اين حال توضيح نداد كه خونريزي از گوش و بيني چه ربطي به معده دارد. نمي دانم قصد آنها از چاپ اين برگۀ آندوسكپي چه بوده؟ اگر اين بوده كه هاي مردم ببينيد اين آدم خودش هم بيمارستان رفته است كه اين عين كلام خدا و عين حديث قدسي است. خداوند به پيامبران اولي العزم، به حضرت موسي(ع)، به پيامبر اعظم خدا حضرت محمد (ص) سفارش مي كند كه در بيماري به سراغ طبيب بروند زيرا خداوند هر كاري را از مسير طبيعي اش انجام مي دهد. حتي در شرق، آواتار ها، سادگوروها و اساتيد بزرگ هم قاعدۀ مشابهي دارند يعني هنگام بيماري به طبيب مراجعه مي كنند و غير از اين را سحر و جادو مي دانند. اگر منظور اين است كه او خونريزي معده داشته است بايد بگويم آن داستان مربوط به كبد مي شود و تعدادي از دوستان ال ياسين و منصورون همان زمان در جريان موضوع، از ابتدا تا انتها بودند. اگر اين است كه ما اسناد محرمانه و خصوصي داريم كه گفتم تعدادي از دوستان ال ياسين همان زمان در جريان اين موضوع بودند. بنابراين آن يافتۀ محرمانه هم كه ايشان چند سال قبل خونريزي معده داشته (پس بعداً از گوش و بيني او خون مي آمده) دروغ است چون آن داستان مربوط به كبد بوده.
موضوع استدلال هاي متناقض و وارونه در جاي جاي اين متن ها ديده مي شود و يكي دوتا نيست. در صفحۀ 98 مي گويد [استاد] « در حين دستگيري به جاي ناپديد شدن از ديوار حياط همسايه فرار كرد و اين دستگيري فرصتي شد تا چهرۀ پوشالي اش آشكار شود.»
اين هم نمونۀ ديگري از مكر خدا. اولاً اين موضوع صريحاً دروغ است چون دستگيري استاد در اتوبان و در حالي بود كه فرزند ايشان [ايليا] در آغوششان بود و ايشان در زماني كه مأموران دايرۀ مذاهب به منزل ريختند در حال تعويض آب بركۀ پرندگان بودند و به همين منظور، در آن زمان در خانه نبودند بلكه خارج از منزل و پشت ديوار حياط بودند ضمن اينكه چند دقيقه بعد از زماني كه مأموران به منزل وارد شدند ايشان از همان جايي كه بودند با دو نفر از دوستان همراه شدند و براي مدتي ناظر رفت و آمد مأموران از فاصلۀ دورتر بودند. اين دو نفر هم يكي آقاي رسوليان بود يكي هم خانم كي نژاد. اما باز هم فرض كنيم كه اين دروغ، درست باشد و فرض را بگيريم كه ايشان در منزل بوده و وقتي مأموران به منزل ريخته اند، ايشان از منزل همسايه فرار كرده است. بعد از طرح اين فرض دروغين، قلم نفرت آلود مي گويد «چهرۀ پوشالي اش آشكار شده». يعني اگر كسي از دست دشمن فرار كند، چهره اش پوشالي است ؟! يعني دهها مورد فرار پيشوايان بزرگ دين و بزرگان حوزه هاي ديگر در ميدان هاي رزم كه برحسب حكمت الهي و بر مدار خرد و تفكر بوده به معناي ...
ابوذر، حضرت رسول (ص) را كه اشرف مخلوقات و مقتداي كامل و تمام بشر است و نزديكترين انسان به خداست، از مكه فراري مي دهد. ايشان در يك كيسه قرار مي گيرند و ابوذر حضرت را به اين طريق از مكه خارج مي كند. آيا پيامبر اعظم خدا كه نمونۀ انسان كامل است ...
حضرت الياس نبي (ع) كه مسيحا در وصف او مي گويد «مطمئن باشيد در جهان تا به حال كسي بزرگتر از يحيي نبوده است؛ با وجود اين، كوچكترين شخص در ملكوت خدا از او بزرگتر است... و يحيي همان الياس است...» بنابر حكمت خداوند به حوريب فرار كرد و سر به بيابان گذاشت و چهل شبانه روز در حال فرار بود.
حضرت داود (س) كه خداوند او را خليفة الله (جانشين خدا در زمين) مي خواند بارها از دست دشمنان فرار مي كند، بارها گريه مي كند، بارها اظهار ضعف مي كند كه همۀ اينها در كتاب مزامير مكتوب است و هر كس مي تواند بخواند. آيا چون آن حضرت بارها فرار كرده پس يعني ... حضرت داود (ع) مدتي بعد از انتخاب شدن توسط خداوند، بعد از تهديدات شائول، از پنجره فرار مي كند.
من قصد ندارم استاد را مقايسه كنم اما مي خواهم بگويم كه حتي در صدر بشريت، در بزرگان همۀ اديان و همۀ ملتها، هزاران هزار مورد مشابهي داريم كه دايرۀ مذاهب با استدلالي از جنس رفتار آنها، در بارۀ استاد، مي خواهد اين نتيجه را به خواننده القاء كند كه « از او دور بشويد. او هيچ چيزي نيست. او موجود بدي است. او شيطان است. او ... » و البته همۀ ما مي دانيم كه چرا دايرۀ مذاهب با همۀ شخصيتهاي فرهنگي، معنوي و مذهبي دگرانديش اين كار را مي كند. مأموريت امنيتي او ايجاب مي كند كه به هر قيمتي و با هر روشي و از هر طريقي، هر انديشه، فرد يا حركت جذابي را كه مردم را به خود جذب مي كند، نابود كند.

6- دشمنان استاد چندين مرتبه به موضوع حم اشاره كرده اند كه حم اصلاً وجود ندارد و اين را بعنوان يك ادعاي كذب از جانب استاد بيان مي كنند. نظر شما در اين باره چيست؟
اظهار نظر دايرۀ مذاهب در بارۀ حم يك نظر يكدست نبوده بلكه متناقض و پر از تضاد بوده مثل اطلاع رساني هاي آنها در بارۀ خونريزي هاي استاد كه به دليل شكنجه ها رخ داده بود يا نظر آنها در بارۀ تجارب و گزارش هاي مردمي (اخبار مكتوم) از نشانه ها و وقايع خاصي كه شاهد آن بوده اند يا موارد مشابه.
دايرۀ مذاهب در همان اوايل و در بازجويي ها آنطور كه از فيلم بازخواني 209 از استاد مي شنويم، موضوع حم را وارد متن بازجويي ها كردند. مثل « رابطۀ خصوصي خود را با خانم رويا شمس بنويسيد» يا سوالات مشابه. كه اگر نظر آنها بر نيست بود اين نوع سوالات را مطرح نمي كردند. بعد از مدتي اعلام كردند كه حم افرادي مانند خانم پِريا (همسر استاد)، آقاي نمكيان، آقاي رسوليان، آقاي مرادي، خانم كي نژاد، خانم نورشاهي، خانم شيوا و ... هستند و تصوير آنها را در آن بولتن ويژه هم (تصوير بعضی از اين دوستان را) چاپ كرده بودند. بعد از مدتي و در احضار بعضي از شاگردان ( من جمله دو تن از اعضاء مركزي انجمن متفكران و محققان) در دادسراي انقلاب گفته بودند كه افرادي مثل خانم رويا شمس و الشاد قادري افسر اطلاعاتي كا.گ.ب و ام.آي.سيكس!! هستند كه خود اين جمله آنقدر تضاد دارد مثل اينكه بگوييم بن لادن و اوباما، همرزمان و هم سنگران قسم خورده هستند و مثل دوقلو با هم همكارند. در آخرين اظهار نظر هم كه در اين ويژه نامه آمده گفته اند كه مثلاً خانم رويا شمس همان خانم پريا و خانم شيوا (نازي حسامي) همان شيلا يا الشاد است !!! بنابراين اظهار نظر يكدستي نبوده. اما خودِ استاد در بارۀ حم تاكنون چه گفته است؟ كلمه به كلمۀ آنچه ايشان در همۀ اين سالها گفته در مجموعۀ متونی به اسم حم شناسي يك تا هفت وجود دارد. در فصل حاميم سا از مجموعۀ كتب آمين هم وجود دارد. اين يكي از همان مواردي است كه استاد مبهم و همراه با مكث اظهار نظر كرده و پاسخ داده است. بارها در موضع گيري صريح و آشكار، ايشان گفته اند « حم را كسي جز من نمي‏شناسد. حتي خود آنها هم بدرستي همديگر را نمي‏شناسند. بر آنها واجب شده است كه كسي آنها را نشناسد و يكي از اولين تعهدات آنان اين است كه در ناشناختگي زندگي كرده و هرگز اجازه ندهند كه كسي آنها را رديابي و شناسايي كند. آنها نبايد بگذارند كه حتي به حدس درآيند و اينجاست كه آموختن فنون ناشناخته زيستن براي آنها كارساز است.»
اما اگر فرض كنيم كه اين دروغ هم واقعيت داشته باشد، يعني فرض را بر اين بگيريم كه حم فقط يك شخص است و فقط شخص ايلياست، احتمالاً‌ اكثر محققان، مدرسان و شاگرداني كه با حم مشورت و مكاتبه داشته اند با اين سوال مواجه مي شوند كه آيا ممكن است يك نفر، يك انسان به تنهايي و بصورت موازي و همزمان بتواند به هزاران سوال در زمينه هاي تحقيقي، مطالعاتي و فعاليتي مختلف و بسيار متنوع ( حدود چهارصد پروژۀ تحقيقاتي و مطالعاتي در طول بيش از دوازده سال) پاسخ دهد، صدها برنامه ريزي موازي و همزمان راهبردي داشته باشد، در دهها زمينۀ فعاليتي بسيار متفاوت مشورت بدهد و ... قطعاً هيچ انساني تا اين زمان قادر به اين كار نبوده و بعيد به نظر مي رسد كه چنين انساني پيدا شود. من از حجم تبادلات حم مطلع بوده و هستم. اين حجم از نظرات معمولي گرفته تا نظرات كارشناسي، تخصصي و حتي فوق تخصصي را اگر بخواهيم به يك نفر محدود كنيم بايد او را بزرگترين معجزۀ تاريخ دانست. ما به تدريج همۀ اين مكاتبات و مشاوره هاي تخصصي را منتشر مي كنيم. حجم آن نزديك به 6500 صفحه شده است. يكي از جالب ترين شاخه هاي اين مجموعه، تشريح بديع نظريه هاي بنيادي نوين و دكترين هاي فراگير در انواع زمينه هاي مختلف و بويژه در حوزۀ جامعه شناسي، روانشناسي مدرن و همچنين علوم باطني است. محوريت آن شرح، تفسير و تحليل نظريه هاي بنيادي، تئوري هاي فراگير و دكترين هايي است كه ايليا مطرح كرده است. اما در بارۀ واكنش استاد در طول شكنجه ها و انفرادي به اينكه ايشان ردّي از حم در بيرون نداده اند و حم را بر اساس ضرورت حياتي و دستور دينيِ تقيه، آشكار نكرده اند بايد بگويم اگر شما يك كيسۀ پر از طلا و جواهر داشته باشيد و بخواهيد با تعدادي دزد و سرِ گردنه گير روبرو شويد، چكار مي كنيد؟ آيا كيسه را پنهان مي كنيد و هيچ ردّي از آن باقي نمي گذاريد يا اينكه آن را دو دستي تقديم دزدان مي كنيد؟ استاد در بارۀ خيلي از چيزهاي معمولي و عادي هم بجز چيزهاي سوخته يا مواردي كه تاكتيكهاي راهبردي ايجاب مي كند تا جايي كه مي دانيم، در طول حدود 365 روز انفرادي و شكنجه چيزي فاش نكردند. چيزي كه مهم و تعيين كننده باشد. حالا چطور حياتي ترين و اضطراري ترين چيزها را در اختيار آنها قرار مي دهند. اما من مي خواهم به شما قولي بدهم. چون از اين برنامه خبر دارم مي توانم قولش را بدهم. من به شما قول مي دهم كه در بهترين فرصت، بعضي از دوستان حم از طريق شبكه هاي ماهواره اي و نيز فيلم هايي كه به شكل هاي مختلف به دست همه مي رسد، ضمن اعلام حضور آشكار خود، قابليت خود را هم، آنطور كه ما مي شناسيم و در اين سالها از آن سخن گفته شده، آشكار خواهند كرد. من نمي دانم دايرۀ مذاهب براي چنين لحظه اي از حالا چه تدبيري دارد و چگونه و با چه توجيهي مي خواهد از قبل اين واقعيت مسلم را زير سوال ببرد. حالا باز هم اگر همۀ اين استنادات را ناديده بگيريم دوباره با چند سوال و نشانۀ روشن كننده مواجه مي شويم.
اگر حم بعنوان حوزۀ برنامه ريزي و راهبرد فعاليتها وجود ندارد پس در دوره هاي انفرادي استاد چگونه و چه كساني فعاليتها را راهبرد و برنامه ريزي كردند و اين حجم از فعاليتها، كنش ها و واكنش ها انجام شد؟ چه كساني به سوالات جواب مي دادند؟ چه كساني توانستند اين حمايت داخلي و خارجي را جهت بدهند؟ و ... اگر حم عينيت ندارد و فقط محدود مي شود به ابعاد ذهني و روش هاي تفكري و وجوه روحي خودِ استاد، پس دوستاني از ال ياسين كه مي گويند مدتي با اين افراد زندگي كرده اند (بدون آنكه برخورد مستقيمي داشته باشند) گاهي همراه با آنان در ماشين بوده اند، گاهي با هم قدم زده اند و ... و در اين زمينه شهادت داده اند و الان هم شهادت مي دهند را بايد چكار كرد؟
و اما استدلال دايرۀ مذاهب در چرايي پديدۀ حم هم شديداً معيوب است. چون اگر استاد مي خواست خودش را مطرح كند، اگر قصد قدرت نمايي داشت، اين انتخاب كاملاً برتري داشت كه بگويد همۀ آن كارها را خودم به تنهايي انجام داده ام، همۀ آن برنامه هاي راهبردي، همۀ آن برنامه ريزي هاي موازي، همۀ آن مشورتهاي همزمان و ... همۀ آنها كار خودم بوده. اگر يك نفر بگويد و ثابت كند من خودم به تنهايي از دل چند كوه يك تونل زدم و يك جادۀ ميان بُر احداث كردم، اين خيلي به بزرگي او منجر مي شود تا اينكه بگويد چند نفر در اين كار مرا كمك كردند و من تنها نبودم بلكه يك مجموعه وجود داشت.

7- چرا اينقدر براي تخريب ايليا در جامعه هزينه مي شود؟
قبل از جواب به سوال بايد اندازۀ اين هزينه معلوم شود تا ببينيم چقدر ايليا از نظر دايرۀ مذاهب بزرگ و استثنايي است. اينجا همان مكر خدا اتفاق افتاده و دايرۀ مذاهب بدون آنكه بخواهد بزرگي ايليا را بارها براي مردم به تصوير كشيده است. اگر از اول انقلاب تا حالا يك مرور كلي كنيم مي بينيم دايرۀ مذاهب، يك دهم اين هزينۀ سرسام آور را براي هيچكدام از قربانيان خود و سوژه هاي ترور شخصيت اعمال نكرده است. از همين ويژه نامۀ فرقه ها، سراب شروع كنيم. اين ويژه نامه كه از نظر تيراژ و گسترۀ پخش حالت منحصر به فردي دارد محوريت اصلي اش ايليا است. شما تعداد صفحات و تعداد كلماتي كه در بارۀ ايليا بكار رفته است را محاسبه كنيد. فوراً مي بينيد محور اصلي نشريه ايليا است. بحثهاي مربوط به ايليا، با شتابزدگي در اول، وسط و آخر نشريه وجود دارد. در ساير نقاط نشريه هم بخوبي مي بينيد كه تهاجم دايرۀ مذاهب بر ايليا متمركز است و مثلاً از عبارت « تفكر ايليايي» صحبت مي كند كه البته مجموعۀ كلمات قصار ايليا و انديشه هاي او كه بخشي از آن طي چند جلد كتاب فعلاً منتشر شده بزودي اين عبارت را هم، در اشاره به حقيقت و خداوند، در بر خواهد گرفت. تا بحال در بارۀ كداميك از شخصيتهاي بزرگ فرهنگي، معنوي يا مذهبي، دايرۀ مذاهب دست به اين كار زده است. دستگاه امنيتي تابحال بسياري از بزرگان را در برنامه هاي تخريبي خود قرار داده است كه نزديكترين هاي آن از نظر زماني، دكتر سروش، دكتر بهرام الهي، دكتر مهاجراني، مهندس طاهري و برخي از رهبران فكري، مذهبي و معنوي فعال در عرصه هاي مختلف جامعه، از آن جمله هستند و شايد نزديكترين آن جناب آقاي شجريان باشد. اما هرگز تا اين حد هيچ كس مورد ترور و تهاجم دايرۀ مذاهب قرار نگرفته است. ويژه نامۀ سراب، تهاجم موازي روزنامۀ جمهوري اسلامي ايران و كيهان كه در واقع همان تهاجم دايرۀ مذاهب در بسترهاي مختلف بوده است، تهاجم ريتميك روزنامۀ كيهان كه از چند سال پيش آغاز شده و گاه به گاه تكرار مي شود... دايرۀ مذاهب در سال 1386 كژراهه را در سطح كشور منتشر كرد كه خود آنها در گفتگو با يكي از شاگردان استاد اذعان داشتند كه قرار بوده اين ويژه نامه اختصاص كامل به ايليا داشته باشد. آنجا هم مي بينيد مهمترين و اصلي ترين وجه آن ويژه نامۀ پرتيراژ، ايلياست. دايرۀ مذاهب همين ترور را از طريق روزنامه ها و مجلات ديگر مانند خانواده سبز، زن روز و بقيه هم انجام داده است. استفاده از فضاي اينترنت و سايتهاي خبررساني و خبرگزاري ها هم كه ابزار معمولي بوده كه در اختيار دايرۀ مذاهب است. كشاندن موضوع ايليا به برنامه ها و ميزگردهاي تلويزيوني نظير اين شبها، ساخت سريال تلويزيوني و اقدامات مشابه ديگر همگي فرياد مي زنند كه دايرۀ مذاهب ندانسته و ناخواسته به بزرگي ايليا اعتراف مي كند.
هزينۀ زياد از بزرگي سوژه خبر مي دهد. شما وقتي متن هاي نوشته شده در اين نشريات را مي خوانيد بويژه آخرين ويژه نامه را، فوراً متوجه عصبانيت شديد و نفرت زياده از حد تهيه كنندگان اصلي و پشت پردۀ آن مي شويد. اين همه عصبانيت و نفرت براي چيست. در همين نشريه ببينيد فقط عكس چند نفر از بزرگان ممكلتي واضح و آشكار است كه آنها ندانسته با عكس ايليا هم همين كار را كرده اند. در متن ها، دايرۀ مذاهب مي گويد ايليا هيچ است و هيچ كس نيست اما عملاً چند سال است كه مركز توجه او، و هم وغم او و دغدغۀ او شده ايليا. در متن ها بارها و بارها اعتراف ندانسته به بزرگي ايليا را مي بينيد. مثلاً مي بينيد كه ويژه نامۀ دوم با اين حالت كه ايليا را با صدام مقايسه مي كند تمام مي شود. اگر چه كه اين مقايسه، قياس و تطبيق بين راه و چاه است اما خودش حكايت از پندار پنهان شدۀ دايرۀ مذاهب دارد. صدام بزرگترين رهبر ديكتاتور عرب در دوران معاصر ما بود و خود را رهبر جهان عرب مي دانست و از قدرتي بي حدومرز در رهبري خود برخوردار بود. او را شخصيتي مانند هيتلر و چنگيزخان مي دانند. اما همۀ ما مي دانيم صدام اگر چه از ديدگاه منفي و از نظر ديكتاتوري، بزرگ و استثنايي محسوب مي شد. دايرۀ مذاهب چند سال است كه با روش هاي مختلف پيوسته مي گويد ايليا هيچكس نيست اما مي بينيد كه بخاطر او حتي حاضر مي شود خطوط قرمز امنيتي را زير پا بگذارد و اين يعني هزينه. مثلاً در صفحۀ 96 عكسي را از آلبوم مراسم عقد استاد كه مربوط به سالها قبل بوده چاپ مي كند. اين يعني معامله كردن با آبروي دستگاه امنيتي چون به هر حال اين كار به افشاگري هاي زنجيره وار مبدل خواهد شد و رسانه هاي بين المللي هم قطعاً استقبال خواهند كرد. يك گواهي پزشكي را كه از مصاديق محدودۀ شخصي و خصوصي است، چاپ مي كند. يك عكس ديگر را از آلبوم خصوصي در مي آورد و چاپ مي كند، در صفحۀ 45 است. در آنجا روي ديوار تابلويي از حضرت مسيح است و آنها خواسته اند همان داستان مسيحيت گرايي و مسيح گرايي را القاء كنند. همسر او را دستگير مي كنند. جلوي بچه هايش، خودشان را شكنجه مي دهند. دوازده ماه شكنجه در انفرادي، و اخبار اين در همۀ دنيا منتشر مي شود. اينها يعني هزينه. اگر ايليا يك مدعي بود، داستان اش مثل صدها مدعي ديگر با يك حركت بسته مي شد اما سالهاست كه دايرۀ مذاهب با صرف هزينه هاي نجومي نه تنها اين داستان را نبسته است بلكه به قول استاد رودخانه را به درياي بزرگ مبدل كرده اند و همه چيز را به فراواني و وفور رسانده اند.
اگر الگوهاي تاريخي يا الگوهاي قرآن را نگاه كنيد بلافاصله به اين نتيجه مي رسيد كه دايرۀ مذاهب ناخواسته و ندانسته و به دليل مكر خداوند همان رفتاري را مرتكب شده است كه همۀ بزرگان تاريخ آن را تجربه كرده اند. همۀ بزرگان تاريخ، همۀ بزرگان علم، مذهب و معنويت، در تمام دوران ها مورد هجوم و نفرت و برنامه سازي زورمداران و قدرت پرستان قرار داشته اند. همۀ آنها در دوران حياتشان سوژۀ تفكري و مشغلۀ ذهني نفرت انديشان بوده اند. همۀ آنها مورد تحقير و تمسخر شب زدگان بوده اند. همۀ آنها ديوانه، ساحر، جادوگر و دروغگو خوانده شده اند. همۀ آنها در مركز تبليغات تخريبي منافقان و تفرقه انديشان قرار داشته اند و براي تخريب و تقبيح آنها، بزرگترين هزينه هاي تبليغاتي صرف شده و دروغ هاي بسيار ساخته شده.
قرآن هم كه فراوان از اين مثال ها دارد. بلكه در قرآن طوري است كه انگار در صددرصد موارد اين الگو عمل مي كند و استثنا پذير نيست. اين مكر خداست. اگر يك نفر بيايد رفتار دايرۀ مذاهب و طالبان مذهبي را با ايليا بررسي، كه چه عرض كنم، كمي با دقت نگاه كند، فوراً تكرار الگوي تاريخي را در بارۀ او مي بيند.

8- شما به موضوع صدام اشاره كرديد اما مقايسه و تطبيق دادن ايليا با افراد ديگري هم بوده است. چه هدفي از اين كار دنبال مي شود؟
در سالهاي اخير دايرۀ مذاهب ايليا را با هر كسي كه توانسته در راستاي تخريب او مقايسه كرده و تطبيق داده است و البته قصد او از اين مقايسه، سياه نمايي و منفي نشان دادن شخصيت استاد و تحريك مراكز تصميم گيرندۀ حكومتي، قضايي و امنيتي بوده است. در فيلم بازخواني بازجويي هاي استاد مي بينيم و همچنين در كتاب تفتيش عقيده و متون بازنويسي شدۀ بازجويي ها مي خوانيم كه در دوران بازجويي، آنها استاد را با افرادي مانند دالايي لاما، ماركس، مهاتما گاندي، سيد جمال الدين اسد آبادي، راجنيش، كريشنا مورتي و بقيه مقايسه مي كردند. در احضار شاگردان هم چند بار به اين نكات اشاره كرده بودند مثل آن ضرب المثلي كه در چند احضار تكرار كرده بودند. حرف زدن با ماركس آسان تر از حرف زدن با ماركسيست هاست. در متون منتشر شده از جانب آنها هم اين موضوع بارها تكرار شده است. بعداً‌ هم تعدادي ديگر را به اين ليست اضافه كردند. بن لادن، رجوي، علي محمد باب (بنيانگذار بهائيت) و تعدادي اسم ديگر. آخري هم كه صدام بوده. همانطور كه گفتم منظور آنها از اين مقايسه هاي پر از تضاد و تناقض، تحريك مراكز حكومتي، قضايي و امنيتي بوده است تا بتوانند آنها را هم كاملاً قانع كنند و به يقين برسانند كه ايليا براي نظام اسلامي مضر و مخل است... در اين شماره او را در كنار خوانندگان رپ و جريان آن، حركت پنهاني يهود، اكنكار و رهبر فالون دافا قرار داده اند. لي هنگ جي «خدايي كه به آمريكا پناهنده شد» و بياد بياوريم تيتر قبلي دايرۀ مذاهب در بارۀ استاد را «خدايي كه فرزند سيزدهم است ...»
خود اين مقايسه هاي متناقض و پس گرفتن هاي پي در پي نشانه اي از مكر خداست.

9- من قسمتهايي از متن هاي تخريبي را مي خوانم. لطفاً شما اگر جوابي يا توضيحي در ارتباط با آنها داريد بفرماييد.
« پيمان در زمان ها و شرايط مختلف در عرصه هاي گوناگون سوار بر امواج حركت كرد. در ابتدا خود را به عنوان تنها معلم علوم باطني معرفي نمود كه هنرهاي سي و شش گانۀ ماورايي را مي داند و تنها كسي است كه در جهان آن را تعليم مي دهد. با اوج گرفتن بحث عقل گرايي در جامعه، او هم موضوع تفكر و مديريت را مطرح كرد و خودش را بالاترين متفكر جهان معرفي نمود.»
اين اعتراف به بزرگي ايشان است. واقعاً يك نفر آنقدر توانايي و حركت شعوري دارد كه بتواند بنابر تغيير شرايط جامعه و زماني، يكدفعه از بحث مركزيت در علوم باطني خارج شود ( كه البته اين ادعا هرگز درست نبوده) و ناگهان در تفكر و مديريت، و با طرح روش هاي استثنايي و منحصر بفرد تفكر، مركزيت بگيرد؟ اگر ادعاي دايرۀ مذاهب درست باشد در بارۀ چنين فرد خارق العاده اي چه مي توان گفت؟ البته ايشان هرگز مركزيت علوم باطني را منكر نشدند و حتي در فيلم هاي بازخواني بازجويي هم مي بينيم كه ايشان در اوج شكنجه و انفرادي هم اين موضوع را پس نگرفتند كه بزرگترين معلم علوم باطني در عصر حاضر و معلم بزرگ تفكر هستند. هنوز هم كه ايشان زنده است و اين گوي و اين ميدانِ محك و آزمون. ايشان بدون خروج از مركزيت علوم باطني و به موازات آن، از سن شانزده سالگي به بعد يعني حدود بيست سال پيش روش هاي تفكر را مطرح كردند، نه دو سه سال پيش. انجمن متفكران و محققان و مدرسان هم در اصل با راهبرد ايشان راه اندازي و فعال شد.

« در حدود سال 82 با بروز مدعيان و كلاهبرداراني كه به انرژي درماني و شفا در جامعه مي پرداختند سعي كرد خود را به عنوان شفادهندۀ الهي مطرح كند و جلساتي را در اين قالب توسط شاگردانش برگزار نمود. اما با وجود اين تبليغات جنجالي او تا به حال چه كسي را شفا داده يا به چه كسي هنرهاي ماورايي را تعليم داده است؟ »
با آنكه ايشان بارها اين واقعيت را كه شفادهنده بوده و هستند را زير سوال برده اند و شايد از سر ضرورت دينيِ تقيۀ پنهان داشته اند اما از حالا به بعد دوستان تدبير مي كنند تا شهادت افراد شفا يافته در سطح داخل و خارج كشور منعكس شود. ولي همانطور كه گفتم ايشان هرگز چنين ادعايي نداشته و تا جائيكه ما مي دانيم هرگز در بارۀ توان شفادهندگي خود چيزي نگفته است بنابراين اگر هم هيچ موردي يافت نمي شد، كه به خواست خداوند اين موارد متعدد است، باز هم چيزي از واقعيت و حقانيت كاسته نمي شد. با آنكه اين كار لازم به نظر مي رسد اما شخصاً تلاش خواهم كرد كه نظر تعدادي از پزشكان ناظر بر موضوع را در فرصت مناسب منعكس كنم.

« پيمان به مريدانش موضوعاتي مطالعاتي واگذار كرد و اعلام نمود اگر به اين نتيجه برسد كه آنها درموضوع تحقيقي به سطح متعارف رسيده اند او تعليم بالاتر يا نامتعارف را در اختيارشان مي گذارد. اما هدف پنهاني او براي واگذاري تحقيقات اين بود كه با مطالعه چكيده تحقيقات، آگاهي خودش را افزايش دهد. در حالي كه مريدان بر اساس نمايش هاي مستقيم و غيرمستقيم تصور مي كردند كه او علم لدني دارد و اين مطالب را از غيب مي گويد و از مطالعات پيمان در موضوعات تحقيقي شان خبر نداشتند.»
اينكه استاد موضوعاتي تحقيقاتي و مطالعاتي را به افراد واگذار مي كرده درست است و مجموعۀ اين پروژه ها در طول دوازده سال گذشته حدود چهارصد پروژۀ تحقيقاتي و مطالعاتي بوده است كه آقاي اميررضا الماسيان (نويسندۀ كتب بررسي شمنيزم، مردان اضداد، تفسير بسم الله الرحمن الرحيم و ...) مسئول بخش تحقيقات و مطالعات و نيز خانم صالحزاده (سردبير نشريۀ علوم باطني و نشريات ديگر) از ديگر مسئولان اين بخش، جزء كساني هستند كه ناظر بر اكثر اين واگذاري ها بوده اند. تعداد زيادي از اين پروژه هاي تحقيقاتي، نهايي و برخي منتشر شده اند. تا اينجا درست است. اما اينكه هدف پنهاني استاد اين بوده كه بتواند از نتايج تحقيقات براي بالا بردن دانش خود استفاده كند به دلايل مختلفي مردود و كذب است ولي اگر هم بر فرض واقع پنداشتن، اين كذب، واقعيت مي داشت باز هم رفتاري معمولي، عادي و مانند همۀ اساتيد و بزرگان از ايشان سر زده بود. بر فرض واقعيت پنداشتن اين دروغ، چه اشكالي دارد كه يك نفر كه خودش حجم اصلي راهبردها و برنامه ريزي ها را ( به همراه حم) بعهده داشته است، نتيجۀ كار را مطالعه كند. آن نتيجه قرار است بزودي منتشر شود و همۀ مردم آن را بخوانند پس چه چيز حساس و مهم يا مچ گيري خارق العاده اي (حتي با وجود واقع انگاشتن آن فرض دروغ) وجود دارد؟ اما چرا مي گويم كه قسمت دوم اين گفته كذب و بي اساس است.
الف) ما در عصر جريان آزاد اطلاعات و اينترنت زندگي مي كنيم نه در عصر حجر يا قرون وسطي. به عبارتي اگر كسي بخواهد در بارۀ يك موضوع اطلاعات كسب كند بجاي آنكه زحمت پيدا كردن معدن و اكتشاف و استخراج را به خود بدهد، بجاي كندن كوه، بجاي زمان چند ساله اي كه براي بيشتر اين موضوعات تحقيقاتي صرف شده است، در عرض چند ساعت از طريق بزرگترين، غني ترين و معتبرترين كتابخانه هاي الكترونيك جهان اين كار را مي كند. بجاي مطالعۀ تحقيقات گردآوري شدۀ يك محقق تازه كار و آماتور از چند كتاب موجود در بازار، يك كتاب برآيندي و مرجع را در همان موضوع تهيه مي كند و نتايج كار بزرگان و قله هاي آن رشتۀ علمي را مي خواند نه جمع آوري ساده و اوليۀ يك دانشجوي تحقيق را. فرضي كه در اين گفته وجود دارد اين است كه در جهان امروز نه اينترنت هست، نه كتابفروشي، نه كتابهاي برآيندي و مرجع و نه جريان آزاد اطلاعات.
ب ) تعاليم استاد در قالب چهل و سه كتاب (تا امروز) جمع آوري شده است و از اين چهل و سه كتاب تا حالا چند مورد بيرون آمده. ضمناً ايشان تا امروز صدها ساعت سخنراني داشته اند كه هم در حافظه هاي ما و هم در فيلم هاي ضبط شدۀ سخنراني ها وجود دارد. چرا دايرۀ مذاهب در طول اين دوازده سال كمين و مراقبت هنوز نتوانسته است چنين مجموعه اي را از كلام و تعاليم استاد استخراج كند؟ دليل اش يك چيز است. چون چنين چيزي اساساً وجود ندارد. استاد اگر هم در جايي به دانش متعارف اشاره كرده اند تا جائيكه مي دانيم به منبع هم اشاره كرده اند در حالي كه همين كار را بسياري از شخصيتهاي فرهنگي، علمي و معنوي، بطور غيرعمد و بدون غرض، انجام نمي دهند. اين كتابها، سخنراني ها و كلمات استاد؛ چرا ادعا كننده مجموعۀ اين حرفها را برخلاف ادعايش نشان نمي دهد. او كه مدرك تحصيلي مدرسه يا عكس آلبوم خصوصي از مراسم عقد كه شخص لبخندي بر لب دارد را با ذوق زدگي اطلاعاتي فراوان و برخلاف فرمان صريح خداوند «ولا تجسسوا» همراه با بهتان و تهمت به نمايش مي گذارد، چرا چنين مجموعه اي را نشان نمي دهد؟ چون سالها جستجو كرده و نبوده و نيست.
ج ) فرض كنيم اين محققان حرفه اي، با سابقۀ سي چهل سال كار تحقيق و داراي درجۀ علمي دكترا و فوق دكترا بوده اند و فرض كنيم استاد هم طبق يك روال متعارف و عادي در جهان امروز و ديروز (تاريخ بشر) تحقيقات آنها (كه خودش راه اندازي كرده است) را مطالعه كرده است و دانش او زياد شده! طبق اين دو فرض، هنوز آن محققان نفس مي كشند، وجود دارند و زنده هستند. آنها خودشان بايد چنين ادعايي كنند اما نمي كنند چون مي دانند كه كذب است. آنها خودشان بايد چنين چيزي را در اين سالها مي يافتند اما نيافته اند چون وجود نداشته. بنابراين من باز هم قول مي دهم كه شهادت اكثر اين محققان را منعكس كنم تا دروغ بودن اين بهتان و تهمت سست به طريق ساده تري و نه با استدلال و استنتاج و تطبيق و مقايسه، معلوم شود.
نكتۀ جالبتري كه در اين مطلب وجود دارد اين است كه سال 1386 وقتي كه استاد را براي اولين بار دستگير كردند و انفرادي بردند، دايرۀ مذاهب در احضار بعضي از شاگردان ايشان مدعي شده بود كه اصلاً چيزي به نام تحقيقات و مطالعات، پروژه هاي تحقيقاتي، نقش راهبردي استاد و غيره وجود ندارد و اين موضوع را مانند اخبار مكتوم، فعاليتهاي چند ساله و محصولات آنها و يا موضوع شكنجه و خونريزي، از بيخ و بن منكر شده بود اما در اينجا صريحاً به آن اعتراف مي كند و فقط تلاش دارد كه جهت آن را عوض كند. نمي دانم بعداً مي خواهند اين غفلت ها و خودافشاگري ها را چگونه تدبير و جبران كنند.
و باز هم اعترافي ديگر به بزرگي استاد. فرض كنيم اين محققان كه عموماً‌ تازه كار و نوآموز و آماتور بوده اند،‌تازه كار نبوده اند و بلكه حرفه اي بوده اند با سوابق تحقيقي درخشان و بنابراين محصول جمع آوري هاي آنان، محصولي كم ياب در حيطۀ تحقيقات بوده است. همچنين فرض كنيم نه اينترنت، نه كتابخانه هاي الكترونيك، نه كتب برآيندي و نه كتابفروشي وجود دارد و فرض كنيم كه ما در عصر حجر يا قرون وسطي هستيم و با اين دو فرض، قبول كنيم كه استاد تحقيقات شاگردان خود را كه قرار بر چاپ آنها بوده، مطالعه كرده است و دانش او زياد شده است. اين موجود بايد موجود بزرگي باشد كه توأماً مي تواند در چهارصد رشته و موضوع تحقيقاتي و مطالعاتي مختلف دانش خود را افزايش دهد آيا اساساً مي شود در بارۀ يك انسان تا اين حد جنون آميز فكر كرد؟

« و چرا پس از گذشت حدود 12 سال تا به حال كسي قطره اي از اين سراب برداشت نكرده است؟ چرا كساني كه بصورت تمام وقت و شبانه روزي زندگي خود را به خيال و توهم برخورداري از روح الهي در اختيار او قرار داده بودند تا به حال صلاحيت برخورداري از تعاليم او را پيدا نكرده اند؟»
مي گوييم و اعتقاد داريم كه بزرگان ما علوم مختلفي را مي دانستند كه البته هرگز نه آن را تعليم دادند و نه آشكار كردند. آيا چون شاگرداني كه واجد آن علوم باشند، از جانب ايشان به جامعه معرفي نشدند، دليل آن است كه آنان محروم بوده اند؟ آفتاب آمد دليل آفتاب. خودِ آن بزرگان، كلمات و تعاليم آنها و وجود آنها بزرگترين گواه و شاهد بوده است. با آنكه اين دليل در بارۀ استاد هم صدق مي كند اما در بارۀ ايشان مسئله متفاوت است. تجسس دايرۀ مذاهب در اينجا بسيار ضعيف بوده است. همين امروز گروههاي مختلف كارورزي انرژي زايي (حداقل بيست گروه) رويابيني و روح زايي وجود دارد كه عملاً و نظراً در آموزش هاي مربوطه حضور دارند و فعال هستند. من جمله تعداد زيادي از دوستان ال ياسين در برنامه هاي انرژي زايي (موسوم به سينا) قرار دارند و بسياري از آنها با وجود ورود زودهنگام شان به اين دوره ها، به نتايجي بديع و استثنايي رسيده اند كه بيشتر اين نتايج در مجموعۀ گزارش هاي مستندي كه از سال 1386 به بعد ضبط شده وجود دارد و در صورت لزوم اينها را در شبكۀ اينترنت يا شبكه اي ماهواره اي قرار مي دهيم. اگر هم يك صحبت و مناظرۀ رودر رو با شرايط متعارف و عادلانه وجود داشته باشد بنده قول مي دهم و متعهد مي شوم كه جزء به جزء فيلم ها و اسناد را در حركت قدم به قدم با طرف مقابل روي ميز بگذاريم. قول و تعهد من به دليل اجازه اي است كه از قبل براي اين موضوع دارم و اختياري است كه در اين زمينه تفويض شده است.


پايان قسمت اول